بيش از نيم قرن است كه منطقه خاورميانه درشعله هاي بحران وناامني مي سوزد.ريشه يابي اين بحران ظاهرا بي پايان كه به كلافي سردرگم مي ماند،محتاج يك بررسي تاريخي بسيار دقيق است.بررسي كه حداقل به پهناي تاريخ استعمار در اين منطقه گسترده خواهد شد.اما بدون شك و قطعا،يك سر اين رشته از اين كلاف سردرگم به اعلام وجود و شكل گيري صهيونيسم سياسي و فرزند نامشروع آن اسرائيل ختم خواهد شد.
در اين پست سعي خواهم كرد نكاتي پيرامون دعاوي مطرح شده صهيونيسم دربنيان سازي فكري و عقيدتي جهت موجه نشان دادن هجرت به ارض موعود،تاثير كشورهاي استعماري در پيدايش دولت اسرائيل بر جغرافياي زمين، نقش تئودور هرتصل،معظل تاريخي آنتي سيميتيسم و نقطه اوج آن يعني هولوكاست در پي ريزي بنيادهاي كشور اسرائيل ، را بصورت مجمل بيان كنم.بررسي چگونگي پيدايش تدريجي بحران كنوني زمينه و افق بهتري را براي تجزيه و تحليل شرايط منطقه پيش روي ما خواهد گذاشت.

*بنيان سازي تاريخي و عقيدتي تاسيس دولت يهود در فلسطين:
بررسي صحت و سقم دعاوي صهيونيسم پيرامون بازگشت به ارض موعود البته شايد امروز كه بيش از نيم قرن از تاسيس دولت يهود مي گذرد ديگر جايگاهي براي بحث نداشته باشد اما ذكر آن خالي ازلطف نخواهد بود چرا كه خشت اول از اين ديوار كج است .اين دعاوي را مي توان در دو رده دعاوي تاريخي و دعاوي مذهبي طبقه بندي كرد كه در ذيل به آنها اشاره خواهد شد:
الف)دعاوي تاريخي:
قوم بني اسرائيل(اسراييل نام ديگر يعقوب فرزند اسحاق و اسحاق فرزند دوم ابراهيم بود كه خداوند چندي پس از ميلاد اسماعيل و در ارض كنعان آنرا به ابراهيم عطا نمود.يوسف كه به خواست خدا از حضيض يك چاه در سرزمين كنعان به مصر رفت وعزيز مصر شد ،يعقوب و فرزندانش را به مصر فراخواند.يعقوب به همراه فرزندانش يا همان بني اسرائيل سالها در كنار يوسف در سرزمين مصر زندگي كرد ند اما تقدير چنين بود كه بني اسرائيل به جايگاه بردگي فروافتد و سالها رنج و مشقت را تحمل كند.تا سرانجام زمان رهايي فرارسيد.) كه توسط موسي از بند فرعون ستمگر سرزمين مصر نجات يافته و با معجزات الهي از گزند دسيسه ها وتهديدهاي زمانه جان سالم بدربرده بود به علت ناسپاسي و نافرماني سالها دربيابانها وكوه ها سرگردان شد تا هنگامي كه به سرزمين فلسطين و ارض كنعان قدم نهاد و پس از دويست سال جنگهاي پراكنده در نبردي سخت با رهبري داوود بر اين سرزمين مقدس چيره شد.و براي بيش از چهار قرن بر ارض كنعان حاكم شدند و حكومت باستاني اسراييل و يهوديه را بنا نهادند.حكومتي كه توسط آشوريها و بابليها فروپاشيد ونابود شد. بقول جرج فريدمن"دوازده قبيله بني اسرائيل به قفقاز، ارمنستان و بويژه بابل تبعيد شدند.و بدين ترتيب جكومت يهود با تمام موجوديت خود،به همراه نژاد،جامعه ملي و مذهبي خود براي هميشه از بين رفت".گرچه سالها بعد كوروش پادشاه بزرگ ايران بابل را درهم شكست و يهوديان را پس از بيش از هفتاد سال به ارض كنعان بازگرداند اما آنها ديگر هرگز نتوانستند پادشاهي خود را احيا كنند و زير سلطه مقدونيها و روميها قرار گرفتند.نكته اي كه حائز اهميت است اين است كه پيش از تسلط بني اسراييل بر ارض كنعان ساكنان بومي اين منطقه يا به عبارت ديگر دسته اي از اعراب براي قرنها دراين سرزمين زندگي كرده بودند و براي خود صاحب تمدن بودند.اين نكته كه بسياري از مورخين به آن اذعان دارند نشانگر اين مسئله است كه ادعاي تاريخي صهيونيسم نسبت به فلسطين مبنايي درست و مستند ندارد و اصولا اگر چنين دعاوي قابل استناد باشد اعراب مي توانند مدعي اسپانيا ،اسپانيا مدعي بخش عظيمي از خاك قاره آمريكااز جمله مكزيك و مكزيك مدعي كشور امريكا و يا ايران مدعي بسياري از سرزمينهاي همجوار خود باشد.
جيمز فربرز مورخ اسكاتلندي دراين زمينه مي گويد:"كشاورزان عرب زبان فلسطين از اعقاب قبايلي هستندكه پيش از حمله اسرائيليها در دوران داوود در آنجا سكونت داشته و از آنجا نقل مكان نكرده و ريشه كن نشده اند.آنان به رغم امواج فتوحات در سرزمين خود ثابت مانده و به اقامت در آن ادامه دادند."
ب)دعاوي مذهبي:
اساس دعاوي مذكور بر آياتي از تورات استوار است كه خطاب به ابراهيم و يعقوب نازل شده است از جمله وعده خداوند به ابراهيم كه" به ذريت تو اين زمين را مي بخشم"در بخش ديگري از تورات هم آمده است "اين زمين را از نهر مصر تا به نهر عظيم يعني فرات به نسل تو بخشيده ام" و آيات ديگري از اين قبيل.اما اينكه آيا اين آيات حقي انحصاري براي يهوديان بوجود مي آورد يا نه مورد شك و ترديد جدي قرار دارد چرا كه:
1)تمامي اين وعده ها به اعقاب ابراهيم داده شده است و بديهي است كه كه تنها شامل فرزندان اسحاق نمي باشدو فرزندان اسماعيل- كه اعراب از اعقاب اويند - را نيز در بر مي گيرد.در واقع يهود و ابراهيم هر دو از اعقاب ابراهيم به شمار مي روند.علاوه بر اين تمامي اين وعده ها در زمان"ميثاق ختنه" يا همان قرباني كردن اسماعيل به ابراهيم داده شده و در آن زمان هنوز اسحاق زاده نشده بود.
2)از لحاظ انسان شناسي نمي توان ثابت كرد كه تمام يهوديان كنوني از اعقاب ابراهيمند.خوان كوما استاد انسان شناسي دانشگاه مكزيك كه در اين زمينه صاحب تحقيقات و تاليفاتي است در مقاله اي پيرامون افسانه نژاد يهود مي گويد كه"خالص بودن نژاد يهود يك امر خيالي است".
3)بسياري از يهوديان غير صهيونيست با هجرت به ارض موعود و صهيون با استناد به آيات تورات مخالفت ورزيده اند و وعده هاي تورات را وعده به تمام بشريت مي دانند.
4)به نظر برخي از مورخين يهود وعده هاي تورات مبني بر بازگشت به ارض موعود تحقق يافته است.زيرا يهوديان پس از تبعيد به بابل،توسط كوروش پادشاه ايران به ارض موعود بازگشتند،ديوارهاي اورشليم را ساختند و معبد هيكل سليمان را بازسازي كردند.
با توجه به نكات گفته شده،تحريف تاريخ و استفاده ابزاري از آيات تورات جهت موجه نشان دادن تشكيل كشور يهود و بازگشت به ارض موعود بخوبي نمايان مي شود و اساس متزلزل بنيان فكري اسطوره اسرائيل مشخص مي گردد.(البته يك نكته را نبايد از نظر دور داشت كه منطقه فلسطين از قرنها پيش جمعيتي يهودي را در خود جاي داده است كه آنها نيز چون اعراب ساكنان اين سرزمين محسوب مي شوند)
پیوست : «ورود دوست عزیزم را با نگاهش به عرصه وبلاگ نویسی تبریک می گویم.
امیدوارم باهمین انرژی ادامه دهد»