يا علي لعل عقيقي جز تو نيست هيچ درويشي حقيقي جزتو نيست
از علي گفتن و از علي نوشتن سخت است يا حداقل براي من كه او را در افقي بسيار دور از دسترس و رفيع مي بينم،كاري سخت و دشوار است.
شبهاي قدر كه مي شود،حزن و اندوه شبهاي شهادت مولا كه فضاي شب را پر مي كند،بي اختيار به ياد "علي تنهاست"گفتنهاي شريعتي مي افتم .
او كه مي گفت "زندگي يعني عقيده و مردن در راه عقيده" و علي اين مرد بي مانند عالم هستي چنين زيست و چنين مرد.آزاد مردي كه تا پاي جان بر "عدالت و حقيقت" پاي فشرد و بقول استاد شهيد دكتر شريعتي هرگز آنرا فداي "مصلحت و منفعت" نكرد.
آري علي تنهاست،چون از عدالت مي گويد،چون عادلانه مي زيد،چون ريا پيشه نيست،چون جامعه را سياه و سپيد نمي بيند،چون بيت المال را بيت الحال نمي داند كه چون برادرش تقاضاي بيشتر كند، بي شائبه او را بيشتر ببخشد،علي تنهاست چون جز خدا نمي بيند و از خودپسندي و خود بيني كه چشم انسان را بر حقيقت و انصاف مي بندد پرهيز مي كند،چون در سفره اش جز نان و نمك طعام ديگري نيست،چون پيمان نمي شكند و بر عهد خود مي ماند حتي اگر بزور و تزوير خانه نشينش كنند حتي اگرجاهلان خشك مغز به اتهام خيانت و سستي او را به حكميت باطل بفرستند .
آري علي تنهاست چون استفاده از روشني شمع بيت المال را براي انجام كاري غير از امورات حكومت اسلامي و حتي براي لحظه اي كوتاه كه آن دوطلبكار از جامعه اسلام و دين محمد(ص)-طلحه و زبير- آمده بودند كه ازعلي حق نا حق طلب كنند خيانت در امانت مسلمين و عدول از موازين عدالت مي داند،علي تنهاست چون مويه مي كند وضجه مي زند كه در سرزمين اسلام و در قلمرو حكومتش خلخال از پاي زن يهودي بناحق برمي كشند،علي تنهاست زيرا همچون تمام حاكمان در طول تاريخ درقصرهاي افسانه اي زندگي نمي كند،لباسش از جنس لباس فقراست نه از جامه هاي فاخر زربفت كه حاكمان مي پوشند، كفش صد پينه و صد وصله مي پوشد، بر جاي نرم نمي خسبد، و نيمه شب كيسه اي بر دوش كوچه هاي تاريك و پر از دسيسه كوفه را زير پا مي گذارد و يتيمان را اطعام مي كند و مي گريد كه كوتاهي علي را ببخشيد!!!
آري علي تنهاست.چون مظهر عدالت است چون نماد انسانيت است و چون همرنگ جامعه خدعه وريا وتحجرنيست.
شب از نیمه گذشته است.علي وارد مسجد كوفه مي شود.امشب همان شب موعود است . شمشير خدعه و ريا وتحجركه امان از كف بريده،مست ولايعقل درانتظارمظهرعدالت وپارسايي بي قراري مي كند.علي، صاحب شمشير را بيدار ميكند.برخيز هنگام نماز است و خود به نماز مي ايستد چون كوه استوار و مصمم بي هيچ خللي وتزلزلي.چگونه؟!!او كه مي داند در پس وي شمشير جهالت در كمين نشسته!!!آخر او علي است.همان صف شكن بدر و خيبرو خندق.او علي است .مردي با ترس بيگانه،مردي فراتر ازتوصيف.
ناگهان نعره اي سكوت سنگين و دهشتناك مسجد را در هم مي شكند.
شمشيرجهالت فرق علي را مي شكافد.زمزمه اي فضا را پر مي كند و در شهربه خواب رفته كوفه طنين افكن مي شود: "فزت و رب الكعبه".
آري علي تنهاست.
علي از رنج سالها تنهايي،از رنج پيمان شكني ها و نادانيهاست كه زمزمه مي كند "به خداي كعبه كه رستگار شدم".
آري علي تنهاست.امروز نيز چون ديروز و شايد امروز تنهاتر،كه ما مدعيان دروغين، سنگ محبت او به سينه ميزنيم ولي هيهات،هيهات که پندار و گفتار و کردارما کجا و راه و روش علی کجا!

براستي زعماي ما كه خود را وارثين علي مي دانند و ما كه خود را شيعه او مي خوانيم تا چه ميزان به راه او مي رويم؟
و اينجاست كه نداي شريعتي بر مي خيزد كه اي قوم علي آنچه مهم است معرفت علي است نه محبت علي،تهي از معرفت علي.