دمكراسي يوناني، دمكراسي مستقيم بود در حاليكه دمكراسي امروزي،دمكراسي غير مستقيم و بر اساس سيستم نمايندگي است و در واقع هيچ گونه اعمال قدرتي (بجز راي دادن)از سوي عامه مردم صورت نمي گيرد در حاليكه دمكراسي يوناني به عبارتي حكومت همه بر همه بود و از اين حيث به اصل مفهوم دمكراسي نزديكتر بود. آنچه كه ما امروز به نام دمكراسي مي شناسيم نه دمكراسي بلكه يك "چند حكومتي"است مبتني بر رقابت احزاب كه داراي شاخصه هاي زير است:
1-انتخابات آزاد 2-حكومت اكثريت 3-آزادي فعاليتهاي سياسي 4-تناوب در قدرت يا بعبارتي چرخش نخبگان 5-كنترل و نظارت بر حكومت از طريق راهكارهاي قانوني 6-امنيت وآزادي شخصي 7-عدالت و برابري در استفاده از فرصتها و امكانات 8-عدالت قضايي 9-جريان آزاد اطلاعات وحضور رسانه هاي جمعي غير دولتي و 10-آزادي فعاليت گروه هاي غير دولتي و NGOها
براساس حداقل استاندارد شايد نيمي از سيستم هاي سياسي جهان در قلمرو دمكراسي قرارگيرند ولي با توجه به شرايط نرمال وسطح بالا تنها تعداد معدودي از كشورهاي داراي منابع مالي گسترده و با توانايي صنعتي ،اجتماعي و فرهنگي غني در جايگاه حكومتهاي دمكراتيك قرار مي گيرند.بر اساس اين طبقه بندي كشورهاي جهان سوم داراي حداقل استانداردوكشورهايي چون كانادا،استراليا،امريكا،كشورهاي اسكانديناوي واروپاي غربي داراي بالاترين حداستاندارد دررعايت اصول دمكراتيك و اعمال قواعد دمكراسي مي باشند. در يك بررسي اجمالي شرايط تحقق دمكراسي را مي توان در سه فاكتور خلاصه كرد:
الف)توسعه اقتصادي:كه البته اين دو لازم و ملزوم يكديگرهستند و در يك كشور فقير با درآمد سرانه پايين امكان تحقق دمكراسي بسيار بعيد است ضمن اينكه حاكميت سيستم دمكراتيك در نهايت خود به رشد و توسعه اقتصادي مي انجامد.
ب)ساختارهاي مياني:كه از آن به جامعه مدني نيز تعبير مي شود ومبتني بر كثرت گرايي است.منظور اين است كه حد واسط مردم و حكومت گروههايي قرار بگيرندكه به عنوان پل ارتباطي خواست هاي مردم وجامعه با دستگاه حكومت واقع گردند. اين نهادها و گروه هاي غير دولتي كه اصطلاحا به آنها NGOهم گفته مي شود عامل مهمي در برقراري تناسب ميان INPUT و OUTPUT دستگاه سياسي وتحقق آرمانهاي دمكراسي مي باشند.
ج)رهبري و حكومت كه ارتباط دقيق و ظريفي با مفهوم مشروعيت دارد.حضور رهبران فاقد مشروعيت مردمي در راس هر حكومتي سد و مانع بزرگي در راه ايجاد ساختارهاي دمكراتيك مي باشد.
در نهايت بايد گفت كه سيستم دمكراسي شايد همان مدينه فاضله گم شده بشري نباشد اما بهترين سيستمي است كه بيشترين ميزان تحقق حاكميت مردم در آن حاصل مي شود.در فرصت ديگري به بررسي نظريات مختلف پيرامون دمكراسي بعنوان يك سيستم سياسي (دمكراسي بعنوان يك چند حكومتي،دمكراسي اقتصادي،دمكراسي اجتماعي و دمكراسي صنعتي)و تشريح محاسن و معايب آن خواهم پرداخت و در نهايت از نسبت ميان دين و دمكراسي كه گفتمان يك دهه گذشته عالمان ديني و سياسي در ايران بوده است سخن خواهم گفت.