تبليغاتX
"جهــان و سياست"
عيد مبعث مبارك

اقراباسم ربك الذي خلق*خلق الانسان من علق*اقرا و ربك الاكرم*الذي علم بالقلم

 

سلام و درود بر آن ستاره تابناك عالم بشريت كه فروغ جاويدانش هرگز افول نخواهد كرد.

سلام و درود بر آن پيامبر مرسل،پيام آور دين اكمل وخاتم نبوت.

مبعث محمد مصطفي(ص)بر تمام انسانهاي آزاده جهان مبارك.

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1384ساعت 0:17  توسط سیاوش  | 

من كــــورش شــاه،هخــــامنشي

در سده نه و هشت پيش از ميلاد پايه هاي اولين شاهنشاهي بزرگ سرزمين ايران يعني پادشاهي ماد از اتحاد قبايل پراكنده درمكاني كه امروز همدان مي ناميمش شكل گرفت،شاهنشاهي بزرگي كه بعد ها پارسيان(ديگر قبيله آريايي) وارث تمام تشكيلات اداري و لشگري آن گشتند و شالوده شاهنشاهي بزرگتري را پي ريختند.

 كورش نوه دختري "آستياگ"پادشاه ماد بود و سرزمين ماد ميراثي بود كه كورش از پدربزرگ خود به ارث مي برد.هر چند كه بروايت تاريخ وي انديشه جهانگيري در سر نداشت ليكن جنگها و كشورگشائيهاي وي  بزرگترين امپراطوري باستان را بوجود آورد.با اين حال خوي انساني و زيركي كورش تمام دشمنانش را نيز به ستايش وي واميداشت.

 فتح سارد پايتخت لوديا يكي از ثروتمندترين پايتختهاي جهان  كه كرزوس بر آن حكومت مي كرد يكي ازفتوحات اوليه كورش بود.كرزوس شكست خورده،براي اينكه به دست دشمن نيافتد و شرافت خود را حفظ كند خواست خود را بسوزاند،ولي در اين هنگام كورش فرامي رسد وفرمان مي دهد تا آتش رافروبنشانند.كورش او را بسيار محترم داشت، تمام اطرافيان او را به او بازگردانيد واو راكه انساني فاضل بود در سمت مشاور خود قرار داد.

فتح بابل يكي ديگر از شاهكارهاي كورش بود.اما كورش كه انساني بزرگ بود چون فاتحان سرمست عمل نكرد.حقوق مردم بابل را ناديده نگرفت و در فرداي يك پيروزي شگفت انگيز كه هر فاتحي را از فرط غرور متزلزل مي كرد،بسيار ساده و انساني رفتاركرد.او مورد احترام همه بود،زيرا به افكار و انديشه ها و آداب و رسوم ديني همه ملتهاي تابع با نظر احترام مي نگريست.وي دستور داد كه پرستشگاه هاي بابليان را مرمت كردند و خود در اقدامي زيركانه با احترام به خدايان بابل چنان وانمود كردكه پسرمحبوب مردوك

خداوندگار بابل است زيرا مي خواست مردم او را چون بي گانه اي ميان خود ندانند.وي در538ق.م خود را پادشاه بابل ناميد.

 يكي ديگر از كارهاي كورش كبير بروايت تاريخ،نجات قوم يهود از اسارت بود.اسارت قوم يهود توسط "نابو كد نصر دوم"كه در تاريخ از او به بخت النصر نيز ياد مي شود انجام گرفت.قوم يهود به هنگام اسارت در بابل به اميد آمدن كسي بودند كه آنها را از اسارت نجات بخشد و اين اميد 70 سال بعد هنگامي كه كورش بابل را گرفت تحقق يافت و كورش دو سال پس از فتح بابل اجازه داد تا قوم يهود به ميهن خود بازگردد.

"اشعياي نبي"همه جا براي كورش تبليغ مي كرد و او را مردي شكست ناپذير مي خواند.

كورش درباره ملل ديگر هم رفتاري جوانمردانه داشت  و علي رغم گفته برخي مورخين آزادي يهود بيشتر به مباني اخلاقي كورش بستگي دارد تا به سياست وي،و از اينروست كه قوم يهود او را بسيار ارجمند مي دارندو در هيچ كتاب مذهبي جز در تورات پادشاهي به اندازه كورش ستوده نشده است.كورش در تورات در شمار پيامبران در آمده است.

 يكي از نقوش بجا مانده از كورش،نقشي بالدار است در دشت مرغاب واقع در پاسارگاد وپاسارگاد خاستگاه وميهن خود كورش است.بر بالاي اين نقش نوشته شده بود" منم كورش پادشاه هخامنشي".

 

و اما آرامگاه كورش در پاسارگاد بر فراز سكويي واقع شده است كه شش طبقه پله دارد.

مرگ كورش در سال سي ام سلطنت او رخ داد.كورش كه بر اثر زخم و خونريزي در بستر مرگ افتاده بود،پسر بزرگش كامبيز را به تخت شاهي نشانيد.مورخان پيشين گويند سنگي بر آرامگاه وي بود كه بر آن نوشته بود:

"اي رهگذر!من كورش هستم.من امپراطوري جهان را به پارسيان دادم.من بر آسيا فرمانروايي كردم.بر اين گور رشك مبر".

 كورش كبير در اندرزهاي پايان عمر خود چنين مي گويد:

زادگاه من قطعه كوچكي از آسيا بود.من آنرا اكنون مفتخر و بلند پايه باز مي گذارم .در اين هنگام كه به دنياي ديگر مي گذرم،شما و ميهنم راخوشبخت مي بينم و از اينرو ميل دارم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند... پيكر بي جان مرا هنگامي كه ديگر در اين دنيا نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آنرا به خاك باز دهيد... به آخرين اندرز من گوش فرا دهيد.اگر مي خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد،به دوستان خود نيكي كنيد.پس از اين گفتار كورش روي خود را پوشاند و در گذشت.

 

و اكنون ما فرزندان كورش كبير و وارثان نام و شرافت و عظمت تمدن كهن   ايران،

زادگاهش و مدفنش ،پاسارگاد و پرسپوليس را به پاس همتش و غيرتش در بناي تمدن ايران به آب مي بنديم.

 

توفو بــــر تو اي چــــرخ گــــردون توفو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 شهریور1384ساعت 11:7  توسط سیاوش  | 

مباني ليبراليسم
از لحاظ تاريخي ريشه هاي ليبراليسم را بايد در جريان رفرميسم و كاهش دخالت مذهب در شعون مختلف زندگي جستجو كرد.بسياري معتقدند كه ليبراليسم روي ديگر سكه كاپيتاليسم ونظام اقتصادي بورژوازي است.تفكري كه
با انقلاب كبير فرانسه بصورت جدي وارد عرصه عملي شد و با شعار انقلاب فرانسه يعني آزادي برابري و برادري چهره نمود امروز، توام با دمكراسي بعنوان بهترين سيستم اداره جوامع مطرح است.
مكتب ليبرليسم با نام انديشمندان بزرگي چون جان لاك،توماس هابز،اسپينوزا،منتسكيو،متفكرين عصر تنوير(روشنگري)نظير ولتر و در قرون نوزده و بيست متفكران معروفي چون جان استوارت ميل،لرد كينز و فون هايك و... همراه است.

اصول كلي وابتدائي ليبراليسم اوليه را بصورت خلاصه ميتوان چنين ذكر كرد:

الف)حكومت مشروطه:كه مترادف با واژه حكومت محدود شده مي باشد.لازم به ذكر است كه سيستم حاكم درزمان ظهور ليبراليسم كلاسيك،سيستم پادشاهي بود.و هدف كاهش اقتدار يك شخص بعنوان مرجع تمام تصميمات بود.

ب)تساهل و مدارا:بصورت خلاصه يعني آزادي در عقيده چه مذهبي و چه سياسي و اينكه فرد بابت عقايدخود از جانب كسي بازخواست نشود.

ج)لسه فر:معناي لغوي اين واژه يعني اينكه(بگذاريد آزاد باشند)يعني حداقل مداخله دولت در امور اقتصادي.

د)و در نهايت بازرگاني آزاد بر اساس تقسيم كار.

اما در سطح علمي و دقيقتر عناصرمتشكله و اساسي ليبراليسم به شرح زير است:

الف)اصالت فرد و فردگرائي:در مكتب ليبراليسم فرد از جايگاه بسيار بالايي برخوردار است و بنحوي محور امور است.اعتقاد به كرامت و احترام شايسته براي انسان و اعتقاد به اينكه انسان داراي حقوق و آزادي هائي است كه نميتوان آنها را سلب نمود از جمله مباني ليبراليسم است.در واقع در مكتب ليبراليسم جمع در برابر فرد ارزش و اهميت خاصي ندارد.البته ملاك در نگرش ليبراليستي اين است كه فرد موجودي است عاقل كه از مصالح و منافع خويش با خبر است از اين رو عقلانيت بر رفتار فرد حاكم است.

ب)اصل رضايت و قرارداد:به اين معنا كه مبناي مشروعيت حكومتها تنها در رضايت شهروندان نهفته است.نظريه پردازان قرارداد اجتماعي چون هابز،لاك و مهمتر از اين دو ژان ژاك روسو كه سنگ بناي اين انديشه را نهادند بر اين عقيده بودند كه حكومتها امري طبيعي و ارگانيكي نيستند بلكه حاصل قراردادي بين مردم هستند كه از آن به اصل رضايت و قرارداد تعبير مي كنند

ج)آزادي در داشتن حق انتخاب:آزادي يعني اينكه شخص توانايي و امكان انتخاب ميان گزينه هاي مختلف را در تمام شعون زندگي داشته باشد.آزادي وسيله ايست براي رسيدن به هدف.

د)مشروطه و قانون:آنچنان كه پيشتر گفته شد اين اصل بر محدود كردن قوه مجريه و در سطح عاليتر بر تفكيك قوا تاكيد دارد.ليبراليسم كه در آغاز با حكومت مشروطه- يعني حكومتي كه از تجاوزبه حقوق شهروندان منع مي شود-آغاز شد به حكومت قانون- يعني حكومتي كه علاوه بر عدم تجاوز خود به حقوق شهروندان ازتعدي شهروندان به حقوق يكديگر نيز جلوگيري مي كند-رسيد.

ه)برابري در بهره گيري از امكانات و فرصتهاي موجود:برابري و مساوات در مكتب ليبراليسم به اين معناست كه همه افراد در برابر قانون يكسانند و همه از امكان رشد و تعالي برخوردارند.

خ)عدالت اجتماعي:عدالت اجتماعي در مكتب ليبرليسم بر اساس شايستگي افراد استوار است به اين معنا كه درجامعه بايد شرايطي وجود داشته باشد كه هر كسي بتواند بر اساس استعداد و شايستگي خود طبيعت حقيقي خود را صورت واقعي بخشد.

ر)تساهل و مدارا:اندشه ليبرال معتقد به آزادي بدون قيد و شرط در قلمرو عقايد سياسي، مذهبي و نظريات اجتماعي است و پيشرفت انسان را در گرو اين آزادي مي داند.ليبراليسم معتقد به تكثر مي باشد.اصل تساهل زير بناي سكولاريسم و جدايي دين از سياست قرار گرفت.

و)تمايز قلمرو شخصي و اجتماعي:انديشه ليبرال معتقد به اين اصل مي باشد كه حكومت نبايد در قلمرو خصوصي زندگي افراد و عرصه اقتصادي دخالت كند و دولت هراندازه كه كمتر در اين بخش دخالت كند در وظايف اصلي خود
يعني حفظ امنيت،استقلال،اجراي عدالت اجتماعي و...موفقتر است.

پس از شكل گيري بحرانهاي اقتصادي ميان دو جنگ وبحرانهاي اقتصادي پس از جنگ دوم جهاني،سيستم "Welfare state"يا همان دولتهاي رفاه روي كار آمدند.اما بازهم ليبراليسم دردو دهه آخر قرن بيستم باچهره اي نو قد علم كرد كه از جمله خصوصيات آن عبارت است از:

1-دولت حداقل 2-بازرگاني آزاد3-توسعه اقتصادي سرمايه 4-عدم تمركزگرائي 5-گسترش و محوريت حقوق بشر 6-نفي خشونت در همه عرصه ها و در نهايت اقتصاد مختلط كه بيشتر از رسوبات دولت رفاه در ليبراليسم نوين است.

بسياري بر اين عقيده اند كه پديده جهاني شدن نتيجه منطقي ليبراليسم است و اصول فكري اين دو داراي ريشه هاي مشترك بسياري مي باشند كه مي تواند موضوع مبحثي جدا باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 شهریور1384ساعت 16:49  توسط سیاوش  |