تبليغاتX
"جهــان و سياست"
سرمایه اجتماعی

یکی از آخرین کتابهائی که خواندم کتابی بود از فوکویاما بنام پایان نظم.ایشان در این کتاب بحث مبسوطی دارند پیرامون سرمایه اجتماعی با تکیه بر جامعه امروز امریکا که با اندکی تامل می تواند بسیار آموزنده باشد.
بعد از فروپاشی شرق سیاسی وزوال دنیای دو قطبی نظریات زیادی در باب ماهیت جدید روابط بین الملل ارائه شد اما از این میان تنها دو نظریه که در راستای نظم نوین جهانی بود- از دو نظریه پردازبزرگ علوم سیاسی یعنی ساموئل هانتینگتون و فرانسیس فوکویاما- توانست مقبولیت پیدا کند.
ساموئل هانتینگتون که از آوازه بیشتری برخوردار است و سالهاست که نظریات و آثار او مرجع عالمان سیاسی است در کتاب معروف خود ،جنگ تمدنها یا برخورد تمدنها دنیای بعد از فروپاشی شرق سیاسی را
دنیائی دانست که به نزاع و برخورد تمدنها خواهد انجامید.وی در بسط نظریه خود تمدنهای زنده جهان را به
هفت یا هشت تمدن بزرگ تقسیم میکند: تمدنهای غربی،کنفوسیوسی،ژاپنی،اسلامی،هندو،اسلاو،ارتدوکس،آمریکای لاتین ودر حاشیه نیز تمدن آفریقائی.و خطوط گسل میان تمدنهای مزبور را منشاء درگیریهای آتی و جایگزین واحد کهن دولت ملت
می بیند.به نظر وی تقابل تمدنها،سیاست غالب جهانی و آخرین مرحله تکامل درگیریهای عصر نو را نشان میدهد.
نظریه دیگر از فرانسیس فوکویاما است.ایشان،نظریه خود را نخست به صورت مقاله و سپس با انتشار کتابی
تحت عنوان پایان تاریخ و واپسین انسان مطرح ساخت.به اعتقاد وی لیبرال دمکراسی شکل نهائی حکومت در جوامع بشری است.تاریخ بشریت نیز مجموعه ای منسجم و جهت دار است که بخش اعظمی از جامعه بشری رابسوی لیبرال دمکراسی سوق می دهد.فوکویاما در این راستا می گوید:
«پایان تاریخ زمانی است که انسان به شکلی از جامعه انسانی دست یابد ودر آن عمیقترین و اساسی ترین نیازهای بشری برآورده شود.و بشر امروزه به جائی رسیده است که نمی تواند دنیائی ذاتا متفاوت از جهان کنونی را تصور کند،چرا که هیچ نشانه ای از امکان بهبود بنیادی نظم جاری وجود ندارد».
وی در این کتاب بر این عقیده است که لیبرال دمکراسی با غلبه بر رقبای خود نظیر سلطنت موروثی ،فاشیسم وجدید تراز همه کمونیسم تنها نظام حکومتی موفق در دنیاست و از آن به نقطه پایان تکامل بشریت
،آخرین شکل حکومت بشری و پایان تاریخ یاد می کند.(تزلزل نظریه وی زمینه ساز طرح نظریه هشدار دهنده هانتینگتون شد،که البته خارج از بحث ماست)
اما بشنوید از نظریات جدید فوکویاما که لیبرال دمکراسی و نماد بارز آن آمریکا را پایان تاریخ می دانست.
ایشان در کتاب اخیر خود با دیدی بد بینانه به سرانجام لیبرال دمکراسی نسبت به وضعیت تمدن غربی هشدار می دهد.عنوان کتاب اخیر ایشانTHE END OF THE ORDERیا همان پایان نظم است.
فوکویاما در این کتاب با تکیه بر آماروارقام روندی را نشان می دهد که طی آن چگونه سرمایه اجتماعی در جامعه غربی در حال کاهش است واین امر موجب تزلزل تمدن غرب شده است.
ایشان در جائی می گوید:«امروزه افول سرمایه اجتماعی در ایالات متحده مشکل اصلی دمکراسی
آمریکاست در واقع سرمایه اجتماعی عامل مهم اما به نسبت کمتر بررسی شده در تبیین ویژگیهای خاص اقتصاد جهانی است.»
در تعریف اصطلاح سرمایه اجتماعی به سادگی میتوان گفت :وجود مجموعه معینی از هنجارها یا ارزشهای
غیر رسمی که اعضای گروهی که همکاری وتعاون میانشان مجاز است در آن سهیم هستنند.البته باید دقت داشت که تنها هنجارهای مثبت هستند که ایجاد سرمایه اجتماعی می کنند ودیگر اینکه نباید سرمایه اجتماعی را با سرمایه انسانی اشتباه گرفت،سرمایه اجتماعی گروهی است وسرمایه انسانی فردی.هنجارهائی که تولید سرمایه اجتماعی می کنند اساسا شامل سجایائی از قبیل صداقت،ادای تعهدات وارتباطات دو جانبه می باشد.بدیهی است که یکی از منابع حائز اهمیت سرمایه اجتماعی در سطح جهان ،خانواده است.جامعه مدنی که در سالهای اخیر به طورقابل توجهی کانون توجه نظریه پردازهای مردم سالاری بوده است،در مقیاس وسیعی محصول سرمایه اجتماعی است.
فوکویاما میپرسد که به موازات توسعه اقتصادی و پیشرفت آن،آیا ما شاهد ظهور طرح روشنگری وسیعتری
برای ساختن نظم نوین جهانی بر پایه قواعد خردورزی هستیم یا نه؟وی معتقد است جوامع مدرن به جای آنکه درصدد باشند که اخلاق اعضایشان را بهبود بخشند،در جستجوی تاسیس نهادهائی همچون حکومت متکی بر قانون اساسی و مبادله مبتنی بر بازار آزاد هستند تا رفتار اعضای خود را نظام مند کنند.
وی جامعه ای رابه تصویرمی کشد فارغ ازتضمین های متعالی مذهب،وفاداریها،وظایف غیر عقلانی که از دل فرهنگ وسنت تاریخی بیرون می ایدوهنجارهای اخلاقی دیگرکه روزگاری در عصر روشنگری چهره نمود.ایشان پیشرفت و تعالی تمدن غربی را حاصل سرمایه اجتماعی می داند که در طی قرون متمادی شکل گرفته واکنون این ذخیره در حال کاهش است.واین کاهش علاوه بر افزایش هزینه ایجاد نظم ،منجر به ایجاد جامعه ای سرشار از انحرافات اجتماعی خواهد شد از جمله افزایش میزان جرم وجنایت،فروپاشی نهاد خانواده،طلاق،فرزندان نامشروع،زشتکاری با کودکان،مصرف الکل ومواد مخدر،طرح دعاوی و داد خواهی،خود کشی،فرار ازپرداخت مالیات و...
فوکویاما ازاین تغیروتحولات که از سال 1965 به بعد رشدی پرشتاب داشته است به فروپاشی بزرگ تعبیر می کند.تغیر وتحولاتی که برای تمدن غربی واقتصاد سرمایه داری بسیار خطرناک است زیرا این هنجارهای
غیر رسمی خود جوش است که رفتارهای اقتصادی را تنظیم می کند.
در پایان فوکویاما ضمن بیان این مطلب که این بحران در دوران انقلاب صنعتی نیز چهره نمود(البته در مقیاسی کوچکتر)راه برون رفت لیبرال دمکراسی از این معضل را در باز تولیدسرمایه اجتماعی میداند وضمن بررسی سرچشمه های تولید نظم اجتماعی بر این نکته پای می فشارد که سرمایه اجتماعی اساسا خارج از بخش دولتی به وجود می آید.
من فکر می کنم بحث سرمایه اجتماعی در ایران باید مورد توجه محققان علوم انسانی قرار گیرد.زیرا جامعه
امروزما که جامعه ای در حال گذار و دچارنزاع سنت وتجدد است(هنجارهای یکسانی بر آن حاکم نیست) برای حرکت سریع بسوی توسعه نیازمند نظم اجتماعی وسرمایه اجتماعی است واین در حالی است که آمار
انحرافات اجتماعی در ایران بسیار نگران کننده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1384ساعت 14:18  توسط سیاوش  | 

خرده فرهنگ ها در چرخه جهانی شدن گم می شوند
صرفنظر از خرده فرهنگ های زیادی که در کشور وجود دارد ،برخی خرده فرهنگ ها به تقلید از کشورهای غربی بوجود آمده که مورد انتقاد عده ای از صاحبنظران قرار گرفته است.
کارشناسان معتقدند خرده فرهنگ هایی که بر اساس آن گروه های خرابکار در جامعه تشکیل می شود سبب بوجود آمدن مشکلاتی خواهد شد.
عده ای بر این باورند که "جهانی شدن" یا به عبارتی "جهانی سازی" برای کشورهایی همچون ایران که دغدغه حفظ میراث و هویت ملی و دینی جوانان خود را دارند ، می تواند هشدار دهنده باشد در حالیکه برخی دیگر معتقدند اگر چه «جهاني شدن » با خرده فرهنگ خویش به روي صحنه كلان جهاني آمده ولي تاثير آن روي فرهنگ هاي خرده مثل فرهنگ قومي و فرهنگ ملي ، خيلي بطئي است.
در فرهنگ "آکسفورد" ، خرده فرهنگ بعنوان "رفتار و اعمال مرتبط با یک گروه خاص در جامعه" تعریف شده است.
فرهنگ لغات "کالینز کابیلد" ، خرده فرهنگ را این گونه تعریف می کند:"عقاید،هنر و شیوه زندگی گروهی از افراد در داخل یک جامعه که با عقاید ، هنر و شیوه زندگی سایر اعضای جامعه متفاوت است".
"دیک هبدیگ" معتقد است که خرده فرهنگهای جوانان را بر مبنای تلاش برای داشتن "اوقاتی خوش" و "لحظاتی وجد آور" بهتر می توان تجزیه و تحلیل کرد.
به عقیده "پارسونز" ، خرده فرهنگ های جوانان ممکن است حاکی از طرد ارزشهای سنتی باشد ، اما غالبا این خرده فرهنگها دارای "کارکردهای مهم و مثبتی در جهت تسهیل انتقال از امنیت کودکی به امنیت بزرگسالی تمام عیار و کامل در قالب ازدواج و احراز جایگاه شغلی است.
"سارا تورنتون" خرده فرهنگ را اینگونه تعریف می کند:"خرده فرهنگها ، گروههایی از افراد هستند که در چیزی نظیر یک مشکل ، یک علاقه یا یک عمل خاص اشتراک دارند و این وجه اشتراک ، آنها را به گونه ای از اعضای سایر گروههای اجتماعی متمایز می کند".
در پی آشکار شدن میزان شدت پدیده گروههای غیر رسمی بود که بخش های مختلف جامعه به تبیین آن همت گماشتند .عده ای این گروه ها را به ویژه در مواردی که معادل غربی داشتند بعنوان "قربانیان نفوذ غرب" معرفی کرده و ظهور آنها را نشانه غربزدگی و بورژوا شدن جوانان و فاصله گرفتن از روش برتر زندگی سوسیالیستی می دانستند.
روانشناسان نیز اعضای این گروه ها را به لحاظ روانی غیر عادی معرفی کرده و برای مثال پانک ها بطور مکرر به بیمارستانهای روانی فرستاده می شدند و تحت درمان قرار می گرفتند.
برخی معتقدند:جذب فرهنگ و خرده فرهنگ های جوانان (غربی) به داخل فرهنگ تجاری و همچنین رسانه های گروهی تجاری همراه با فرآیند جهانی شدن یا به عبارتی جهانی سازی در حوزه فرهنگ پدیده مهمی است که بطور خاص برای کشورهایی همچون ایرانی که دغدغه حفظ میراث و هویت ملی و دینی جوانان خود را دارند ، می تواند هشدار دهنده باشد.
از این دیدگاه ، جهانی شدن جوانی به عنوان یک ایده ، به مثابه یک سبک و بعنوان یک محصول تجاری ، نمونه ای از "مستعمره سازی فرهنگی" کشورهایی است که "پدیده نوجوانی" در آنها قبلا وجود نداشته است.
اما یک جامعه شناس می گوید:اگر چه «جهاني شدن » با خرده فرهنگ خودش به روي صحنه كلان جهاني آمده ولي تاثير آن روي فرهنگ هاي خرد مثل فرهنگ قومي و فرهنگ ملي ، خيلي بطئي است . در نهایت آن فرهنگ را مي تواند تا حدي ، به عنوان بخشي از خرده فرهنگ تحت تاثير قراربدهد و خودش هم از آنها متاثر شود.
دکتر "داور شیخاوندی" می افزاید:بنابراين فرهنگ به اين سادگي رو به زوال نمي رود، چه بسا فرهنگ هايي در سطح جهاني نيز احيا مي شوند. بنابراين ، بسياري از فرهنگ ها در جريان «جهاني شدن » مقاومت ايجاد مي كنند و فرهنگ هايي كه احساس مي كنند مورد تهاجم جهاني قرار گرفته اند، مقاومت بيشتري نشان مي دهند.
وی تصریح می کند:سرعت استحاله فرهنگ ها به قدمت ، قدرت و وسعت آنهامربوط مي شود.
یک جامعه شناس در خصوص خرده فرهنگ های جامعه ایران می گوید:خرده فرهنگ معنای عامی دارد و در جامعه ما شامل اقلیت ها، گروه های مختلف قومی ،نژادی و مذهبی و گروههای فرهنگی جوانان و نوجوانان است اما برخی خرده فرهنگهای آسیب زا نیز وجود دارد.
دکتر "غلامعباس توسلی" می افزاید:خرده فرهنگ های آسیب زا ممکن است تحت تاثیر عوامل مختلف رسانه ها و محیط بوجود آید بعنوان مثال ممکن است در محله های فقیر نشین و محل تجمع معتادین برخی خرده فرهنگ ها پدید آید.
وی در ادامه خاطر نشان می شود:برخی گروه ها که در جامعه بوجود می آید به تقلید از کشورهای خارجی است ، نظیر گروه های صوفی گری ، شیطان پرستها و ... که قاعده معینی ندارند و گاه و بیگاه بوجود می آیند.
این جامعه شناس می افزاید:درصورتیکه زمینه برای رشد این گروهها فراهم نباشد و افراد دیگر به آنان ملحق نشوند یا از کارهای خود نتیجه نگیرند یا برخی مسایل مذهبی و سیاسی مانع فعالیت آنها شود ، این گروه ها از بین خواهند رفت.
وی تاکید می کند:گروه هایی که در جامعه بوجود می آید در صورتی که به خود و جامعه ضرر نزنند ، فعالیت شان مانعی ندارد . به هر حال جوانان و نوجوانان علاقه مند به جمع شدن در کنار یکدیگر هستند که باید با برنامه ریزی مناسب هدایت شوند و امکانات تفریحی ، ورزشی و فرهنگی برای آنان بوجود آید.
توسلی می افزاید:جوانان نیاز به ارتباط برقرار کردن با یکدیگر ، شاد بودن ، تفریح کردن ، ورزش کردن و ... دارند و تا زمانی که برای خود و جامعه مشکلی بوجود نمی آورند اشکالی ندارد که در مراکز تفریحی دور هم جمع شوند.
وی یادآور می شود:در کشورهای دیگر که برخی آزادی ها وجود دارد و سطح رفاه نیز بالا رفته است گروه های اقلیتی وجود دارند که سابقه فعالیت آنان زیاد است و کشورهای دیگر از این گروه ها تبعیت می کنند.در کشور ما نیز از برخی این گروه ها تقلید می شود .
این جامعه شناس می گوید:برخی گروه ها در جامعه خرابکار هستند و رفتار ضد اجتماعی از خود نشان می دهند که مطالعه جامعی در خصوص چگونگی فعالیت آنها در کشور ما انجام نشده است.
وی در پاسخ به این سوال که آیا افرادی که در این گروهها هستند نوعی بیمار روانی اند ، اظهار می دارد: این افراد از نرمها و هنجارهای عمومی تبعیت نمی کنند و گاهی ضد اجتماعی ، غیر اجتماعی ، منزوی و گوشه گیر هستند، البته الزاما نمی توان آنها را بیمار روانی دانست اما به دلیل اینکه خود را با جامعه مطابقت نمی دهند ممکن است دیگران آنها را نا بهنجار بدانند.


منبع: خبرگزاری سینا
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مرداد1384ساعت 19:45  توسط سیاوش  | 

جهاني شدن، سياست و فرهنگ
تلاش اين مقاله معطوف به ارايه ديدگاهي از جهاني شدن و نتايج و ثمرات آن بر فرهنگ و حوزه تجلي اش يعني هنر در اين پاراداريم نو ظهور است.
جهاني شدن چالشي است كه برخي معتقداند پروسه و جرياني است كه نمي توان در مقابل آن ايستاد و برخي ديگر بر آن رفته اند كه جهاني شدن هم به مانند پديده هاي ديگر حوزه انديشه و فرهنگ پديده اي است كه به سرعت طرح شده و در گذر زمان به گسترده تاريخ انديشه ها مي پيوندد. فارغ از اين و دعواها ارائه تاريخچه مختصري از تطورات گونه گون مفهوم جهاني شدن مي تواند در ادامه اين مقاله كار آمد باشد.
''ريشه ها''
بار قه هاي نظريه جهاني شدن اول بار در دستگاه فكري / فلسفي ماركسيستها طرح و تبين شد.
نظريه هاي ماركس در باب بازار و نظام سرمايه داري با بسط و تر سمه اي كه توسط لنين از آن به عمل آمد به گسترده اي بين المللي دست يافت.
نظريه امپر پاليسم لنين بارقه اصلي آنچيزي بود كه بعد ها و الرشتاين در كتاب مهم و تاثير گذار خود ''نظام جهاني'' تحت اين عنوان به آن ژرفاي سياسي نويني بخشيد.
اولين ايده هاي جهاني شدن آنگونه كه هويداست متعلق به حوزه سياست و اقتصاد بوده و ريشه در اين زمين ها داشتند.
ادامه روند تطوري ديدگاهها در باب جهاني شدن معطوف به ، جهاني شدن فرهنگ و پيامهاي فرهنگي بود. قهرمان اين ديدگاه خاص نسبت به مقوله جهاني شدن كسي نيست جز مارشال مك سوهان كه به كتاب با اهميت و غير قابل اغماض خود ''دهكده جهاني'' ايده اي را به جهان انديشه عرضه كرد كه بعد از آن كمتر مورد بي توجهي قرار گرفت. او در كتاب معظم خود عنوان كرد كه با گسترش تكنولوژي رسانه ها پيامها مرزهاي طبيعي و قرار دادي را مي شكنند و جهان بر آن رو به كوچكتر شدن حركت مي كند. هر چند او در جريان انديشه هاي اصحاب فرانكفورت قدم بر نمي داشت اما توجه او به امر رسانه بي مايه از آراي ايشان و به خصوص صنعت فرهنگ سازي، كه يك بيانيه به تمام معني در باب رسانه هم محسوب مي شد، نبود. به هر حال او به اين نكته توجه كرد كه از امر گسترش پيام توسط رسانه گريزي وجود ندارد بر خلاف فرانكفورتي ها كه حاضر نبودند اين اقتدار بلا منارع را بپذيرند اين دو مرحله زمينه ساز بروز اصل جريان موسوم به ''جهاني شدن'' توسط كساني چون رابرتسون و ... در حوزه انديشه بوده است.
رابرتسون ، جهاني شدن را بر خلاف ديدگاه كساني چون والرشتاين و ... پديدار مي بيند شمول گرايانه و پلرراليستيك و اصالتا محدود به ديدگاهي فرا دست انگارانه آنگونه كرد كه قرائت كسي چون والرشتاين از سرمايه داري و گسترش ارزشهاي آن به سمت جوامع فرودست تر وجود دارد نيست رابرتسون عقيده دارد جهاني شدن امكاني فراهم مي كند تا ديدگاههاي بديل مختلف بتوانند از فرصت كافي در جهت عرضه شدن برخور دار شوند. اين ديدگاه ، حاوي نوعي خوش بيني نسبت به مقوله جهاني شدن است كه بر اساس آن ايده جهاني شدن در عمل به چند قطبي شدن جهان كمك مي كند،‌ دقيقا بر خلاف ديدگاه بسط داده شده توسط والرشتاين كه جهاني شدن را بسط نظام يك بعدي سرمايه داري و ارزشهاي آن بر كليت جغرافيايي جهان معرفي مي كرد.
با اين مقدمه بايد وارد اصل بحث خود در باب ثمرات و مضرات آنچيزي كه به نام جهاني شدن معرفي كرديم در پارادايم فرهنگي / سياسي ايران شويم.
فرهنگ ايراني – در حال حاضر و با توجه به وضعيت امروز ينش – متاسفانه به سبب وجود علل و اسباب پيچيده فراواني كه پيش روي خود دارد بيشتر از تاثير گذاري نظام جهاني ، فرهنگي تاثير پذير بوده است.
جهاني شدن در سطح جغرافياي جهاني ، در برخي موارد به تصلب و ارتجاع منجر شده است. كماينكه كساني چون هانتيگتون ، برنارد لرئيس ، ژيل كمپل و... با استفاده به پديدارهاي سياسي و جغرافياي مختلف در سطح جهان به جنبه هاي مرتجعانه ملي / ديني اشاره كرده اند. نمونه هاي اين تحركات در فلسطين (1983 تا كنون الجراير (1990) هند (1990) اين حركات و بسيار جاهاي ديگر قابل رد يابي است.
اما چنين حركات و پديده هايي در برابر تاثير پذيريها شايد چندان چشمگير نباشد بسياري از منتقدان فرهنگي مدتهاست از تمثيلهالي چون غربي سازي جهان، مك تدوتالدو شدن جهان و ... براي ابراز دالراپسي ها و نگرانيهاي خود در برابر رنگ شدن فرهنگهاي گوناگون استفاده برده اند.
همانگونه كه پيش از اين ذكرش رفت فرهنگ و هنر پارادايم فرهنگي ايران در دوره معاصر به دليل وجود موانع و معضلات پيچيده مختلف با توجه به شرايط فعلي اش – توانايي لازم براي ارائه پيامهاي متفاوت را ندارد. بحث در باب معضلات ، در حوصله اين مقاله نيست اما مي توان با ارائه راهکارهايي پيشنهاداتي را بر اساس بضاعت موجود طرح كرد.
در شرايط روز جهاني ، خرده فرهنگهاي ديني / ملي مختلف بازيابي هويتي خود حركت كرده اند.
شاهد مثال بسيار بارز اين مساله گسترش روند تشكل يابي فزاينده خرده فرهنگهاي گوناگون در نقاط مختلف جهاني است، مناقشه هاي ايرلندي ها با دولت انگلستان، مناقشه هاي آلبانيا ييها در كوزو پيروزي ناسيوناليستها در فرانسه و اتريش و ... نمونه هايي از اين روند بازيابي هويتي هستند.
ما به سمت بازيابي هويتي مي تواند آغاز حركت نوي در جهت ايجاد فضاي لازم براي تنفس هنرمندان و انديشمندان فرهنگي فراهم كند.
در اين روند مي توان از چند عامل اساسي،‌نامبرد كه می توانند به بناي فضاي فرهنگي جديد كمك و مساعدت نمايند 1- بازسازي بافتهاي سنتي / ملي ايران مانند انبيه هاي تاريخي و ايجاد كردن امكانات لازم در جهت با زديد از آنها. 2 تلاش در جهت پژوهش در باب متول سنتي / ملي كه اين امكان را فراهم مي كند از انقطاع از سنت به سمت احياي آن حركت كنيم 3- گسترش توليد پيامهاي ديني كه مي تواند به تشكل و وحدت يابي ديگر باره ايراني كمك نمايد – البته اين روز بايد همراه به تحولات اساسي در ساختارهاي اقتصادي جامعه و رفتن به سمت بهبود وضعيت معيشي مردم و رفع بي عدالتي ها باشد – 4 باز انديشي در باب آثار هنري موجود به خصوص نگارگري ايراني و معماري و خط و حتي هنر تغريه خواني كه مي تواند مولفه هاي تبار شناسانه هنر در ايران را در اختيار قرار دهد.
اين راهكارهاي مختصر، زمينه هايي هستند كه می توانند به عنوان تلاشهاي ابتدايي در باب بازيابي هويتي در فرصتي كه جهاني شدن در اختيار ما قرار مي دهد مطرح باشند
با ايجاد اين حركت ، مقدمات لازم براي برداشتن گام دوم فراهم خواهد شد، كه همانا توليد پيام و ارسال آن در سطح كلان باشد.
تاسيس بنايي نو نيازمند بازبيني ما در بنياد هاي بناي كهنه است و تا زمانيكه ما به اين يقين نرسيم كه دواي دردها و معابيت ما دست خودمان است زمينه هاي گذار از كهنه بيني و غير سنتي انديشي فراهم نخواهد شد، متاسفانه توجه ما به نسبت با توجه اينكه از اصل خود مفهوم سنت معاني منفي اي ارائه شده است – آنچنان كه بايد جدي نيست و فرصتي هم كه در گفتمان جهاني شدن فراهم شده است متاسفانه با غفلت ورزي هاي ما در حال از دست رفتن است.
گسترش جهان امكان ديگر باره اي است براي ‌فرهنگ ديني / ملي ايران و بازيابي ديگر باره جايگاه رفيع آن در تحولات و رخدادهاي جهاني، البته به شرطي كه ما به عنوان نمايندگان يك فرهنگ غني پيام در خور و شايسته نيازهاي جهان امروز را تمهيد كنيم و اين تمهيد تنها در پرتو باز انديشي مجدد ما در سنت هاي تاريخي / ملي مان امكان پذير است و بس ، چه در پس تاريخ جهاني تنها يكبار و براي هميشه است كه فرهنگي به نام فرهنگ ايراني و تمدن آن ظهور كرد، كما اينكه فرهنگ چيني، ژاپني، هندي و ... هم همه در جاي خود و قي نفسه پديدهايي هستند منحصربه فرد و غير قابل تكرار.
با اين مبنا، تنها راه بازيابي هويت ملي و تاسيس پيامي براي عرضه در بازار جهاني شدن توجه ديگر باره ما به سنتهاي ملي است كه در اين روند هم بايد همزمان مواظب آن باشيم در دام ارتجاع و تصليب گرفتار نشويم كه خود هاويه اي است در عداد و زمره بلايي كه در وضع فعلي غفلت از سنت به آن دچار هستيم.
نكته مهمتر آنكه نبايد بازگشت به درك سنت را بدون توجه و لحاظ شرايط وجودي فعلي صورت داد. صورتبندي هر بازبيني در فرهنگ و سنت ملي رقومي بايد با توجه به اقتضاعات و نيازهاي امروزي ايراني باشد كه معناي دقيق بازيابي و بازبيني خواهد بود و به همين دليل بايد روشنفكران ايراني در گفتگو مستقيم با نمايندگان قشر سنتي كه خود را پاسبان ميراث گذشتگان مي دانند قرار گرفته و بي هيچ گونه تعصب و بدبيني به رفع معضلات و اسيبهايي بپردازند كه امكان بهره برداري از سنت در جهان كنوني را نا كار امد مي كند.
و در نهايت نتيجه روند بستر سازي فرهنگي همان چيزي خوادهد بود كه از آن به هنر ملي / ديني مي توان تعبير كرد، و اين فرهنگ محصول آن مي تواند نماينده و پيامي باشد كه از جانب فرهنگ ما براي جهانيان جذابيت لازم را داشته و آنها را به خود جلب كند.
تا زمانيكه با توجه به نيازهاي نوظهور به بازسازي فضاي فرهنگي / ملي نو و منطبق با اين نيازها اقدام نكنيم هر حركتي در روند پيام سازي و توليدعلم و هر چيز ديگر محكوم به شكست خواهد برد.

منبع: وب سايت شبستان
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مرداد1384ساعت 19:40  توسط سیاوش  | 

جهانی شدن و تنوع فرهنگی
ادغام اقتصاد كشورهای دنیا را از طریق حذف موانع تجاری، با واژه «جهانی شدن» تبیین می‌كنند. با پیشرفت فناوری و تجلی آن در امكانات مخابراتی نظیر تلفن، ماهواره، اینترنت، شبكه‌های رسانه‌ای جهانی و سهولت سفر و جابه‌جایی با تجهیزات مدرن، ارتباط مردم كشورهای دنیا با یكدیگر روز به روز بیشتر شده است. ارتباطی كه به واسطه پیشرفت فناوری حاصل شده، فضایی را فراهم ساخت كه هرگاه در گوشه‌ای از جهان برای كسی اتفاقی بیفتد، پیامدهای مستقیمی در نقطه دیگری از جهان به بار می‌آورد.

اكثر ما برای برقراری ارتباط و بهبود سازماندهی امورمان از فناوری پیشرفته بهره می‌گیریم. بنابراین «جهانی شدن» فی‌نفسه نمی‌تواند پدیده نامطلوبی محسوب شود. پیوندهایی كه بدین طریق بین نژادهای انسان در سراسر كره زمین برقرار می‌شود، آزادی عمل بیشتری به مردم بخشیده و كیفیت زندگی آنها را ارتقا می‌دهد. اما باید دید جهانی‌سازی را چه كسی، از چه منظری و با چه نیتی تعریف می‌كند. و این تعریف در خدمت منافع كیست؛ زیرا پدید‌ای كه ظاهراً مثبت است، می‌تواند به تشدید استثمار و افزایش فاصله فقیر و غنی (در سطح جهانی و در داخل كشورها) و محدود شدن آزادیهای فردی و اجتماعی برای حركت در جهت منافع و مصالح خود منجر شود.

صندوق بین‌المللی پول، بانك جهانی و سازمان تجارت جهانی بر اساس چنین سیاستی از كشورها، به‌ویژه جهانِ در حال توسعه، می‌خواهند در ازای دریافت وام، سرمایه‌گذاری، كمكهای توسعه و مذاكرات بازپرداخت دیون، سیاستهای اقتصادی خود را با «نظریه تجارت ازاد» منطبق كنند. این سازمانها در تحمیل این نظام در سطح جهانی نقش عمده‌ای ایفا می‌كنند.

هم‌اكنون بسیاری از كشورهای در حال توسعه در راستای این سیاست، اقدام به واگذاری شركتهای دولتی به بخش خصوصی كرده‌اند. به‌طوری‌كه در حال حاضر حمل و نقل، آموزش و پرورش، آب، بهداشت و تعداد دیگری از خدمات عمومی اساسی به جای آنكه تأمین‌كننده منافع اقشار گسترده جامعه باشند، در خدمت سودافزایی تعداد اندكی سهامدار قرار گرفته‌اند. سود حاصل از فروش داراییهای عمومی، غالباً به جیب سیاستمداران، سرمایه‌داران و شركتهای چندملیتی می‌رود كه در آخرین مورد، سود را به كشورهای مبدأ بازمی‌گردانند تا كشوری كه عملیات تجاری را انجام داده، به‌طور كامل از منافع بهره‌مند نشود و صرفاً تعداد قلیلی «از ما بهتران» كه شركتهای چندملیتی با آنها شراكت دارند از سود منتفع گردند.

مبلغین و ترویج‌كنندگان بازار آزاد، هم اكنون گستره «آزادی بازار» را شاخص سیاسی آزادیهای انسانی و دمكراسی در یك كشور می‌دانند.

اكثر كشورهای در حال توسعه از ناحیه فرهنگی دچار آسیب شده و در مواردی مضمحل شده‌اند. زیرا طبق فلسفه «تجارت آزادن جهانی: تمام حمایتهای دولتی از شركتها و صنایع داخلی باید برچیده شود. از این پس صنایع فرهنگی تولیدكننده محصولاتی نظیر فیلم، برنامه‌های تلویزیونی، كتاب و موسیقی نمی‌توانند از نظارتهای حمایتی برای رقابتهای بین‌المللی برخوردار شوند. و دولتها هم نمی‌توانند به این صنایع یارانه اختصاص دهند تا در بازار جهانی قدرت رقابت داشته باشند.

فرضِ سیاست جهانی‌سازی بر این است كه همه بر اساس شرایط برابر و از یك نقطه كار خود را شروع می‌كنند. بنابراین میدانِ هموار و وسیعی برای رقابت در بازار جهانی فراهم شده است اما واقعیت كاملاً متفاوت با این ادعاست. زیرا تعداد انگشت‌شماری از كشورهایی كه با استثمار و استعمار سایر كشورها به نان و نوایی رسیده‌اند، در عرصه رقابت از كشورهای فقیری كه بسیاری از آنها، هنوز هم درگیر مبارزه برای غلبه بر صدمات ناشی از استعمارگرهای گذشته هستند، پیشی می‌گیرند.

بنابراین تأثیر جهانی شدن بر جبهه فرهنگی به این معناست كه مثلاً صنایع ثروتمند و پردرآمد فیلمسازی و برنامه‌های تلویزیونی كشورهای غربی، بدون هیچ‌گونه قید و بندی به بازارهای داخلی سایر كشورها دسترسی نامحدودی خواهند داشت. آن گاه كه صنایع فیلمسازی و تلویزیونهای ملی از یارانه‌های دولتی محروم شوند، به‌راحتی از پای درمی‌آیند. در نتیجه، فیلمنامه‌نویسان، كارگردانان و بازیگران بی‌كار می‌شوند. از آن گذشته، برای كشورهای در حال توسعه واردات محصولات فرهنگی خارجی در مقایسه با سرمایه‌گذاری صنایع فرهنگی ملی ارزان‌تر تمام می‌شود. بدین طریق سلطه محصولاتِ فرهنگی خارجی كه حاملِ زیبایی‌شناسی، جهان‌بینی، ارزشهای اخلاقی و اندیشه‌های كشور تولیدكننده است ـ به واسطه توافق‌نامه‌های تجارت آزاد ـ بیشتر می‌شود. این پدیده در برخی موارد منجر به همگون‌سازی می‌شود. یعنی مردم كشورهای دنیا تحت تأثیر این محصولاتِ فرهنگی دارای ارزشها، جهان‌بینی و ذائقه‌های یكسان می‌شوند. چون تنوع گونه‌ها و محصولات به حداقل می‌رسد و قدرت انتخاب مردم كاهش می‌یابد. لذا دمكراسی و حق انتخاب نیز به خطر می‌افتد.

تنوع فرهنگی، در بستر جهانی‌سازی و به واسطه موافقت‌نامه‌های تجاری، در حد محصولاتی مانند صابون، خمیردندان، اتومبیل یا تی‌شرت تنزل می‌یابد. زمانی‌كه محصولات فرهنگی كشورهای ضعیف تا این پایه سقوط كند، محصولات فرهنگی غرب از دروازه‌های بی‌نگهبان سیل‌آسا به داخل این كشورها سرازیر می‌شود. بنابراین، ترویج تنوع فرهنگی بدین معناست كه از محو محصولات و صنایع فرهنگی بومی جلوگیری شود و هنرمندان و صنایع ملی كشورها مورد حمایت قرار گیرند.

در پرتو چنین پیش‌بینیهایی است كه باید كشورهای ضعیف دنیا، تا بدان جا كه میس‍ّر است، هم‍ّت خود را روی این موضوع متمركز كنند كه در مذاكرات تجاری، محصولات فرهنگی را مستثنی كنند.

بدین جهت است كه تشكیلاتی مانند شبكه بین‌المللی حمایت از تنوع فرهنگی (INCD) ـ یك شبكه جهانی متشكل از هنرمندان، سازمانهای فرهنگی غیر دولتی و مؤسسات مدنی ـ با مأموریت مقابله با پیامدهای زیانبار جهانی‌سازی برای هنر و فرهنگ تشكیل شده‌اند كه تحت نظارت شبكه بین‌المللی حمایت از سیاستهای فرهنگی (INCP) ـ گروهی غیر رسمی كه با تشكیل جلسات منظم تأثیراتِ منفی موافقت‌نامه‌های تجاری و جهانی شدن بر فرهنگ را زیر نظر گرفته و رویكردها و روشهای جایگزین را با دولتها و مجامع بین‌المللی در میان می‌گذارد ـ با مشاركت وزارت‌خانه‌های فرهنگ كشورهای مختلف كار می‌كنند.

تنوع فرهنگی در هر متنی معنای خاص خود را دارد، مثلاً تنوع فرهنگی در آفریقا، یعنی كسی به این گروه فرهنگی تعلق دارد و دیگری به آن گروه. درحالی‌كه ابعاد این قضیه در كشورهای در حالِ توسعه گسترده‌تر است. در این كشورها كه با سیل مهاجران روبه‌رو هستند، تنوع فرهنگی به معنای احترام گذاشتن به اقلیتهای فرهنگی و یكپارچه‌سازی آنها در فرهنگ غالب است.

نگرانی بزرگی كه برای كشورهای مستقل به وجود آمده، قید و بندهای روزافزونی است كه توافق‌نامه‌های بین‌المللی تجارت آزاد بر آنها تحمیل كرده تا از حمایت هنرمندان و تولیدكنندگان فرآورده‌های فرهنگی خود، دست بردارند. زیرا طبق مفاد چنین توافق‌نامه‌هایی، حمایت آنها مغایر اصول «تجارت آزاد» و «بازار آزاد» است. مدافعین «تجارت آزاد» می‌گویند حمایت دولتها از صنایع فرهنگی مانند صنعت نشر یا فیلم منصفانه نیست. زیرا برای این صنایع در برابر سایر رقبایی كه از یارانه‌های دولتی بهره‌مند نیستند و كاملاً زیر فشار نیروهای بازار رفته‌اند، امتیاز ویژه‌ای محسوب می‌شود. نگرانی هنرمندان و تولیدكنندگانِ فرآورده‌های فرهنگی از این بابت است كه اگر كالاهای تجاری مانند اتومبیل، خمیر دندان یا تی‌شرت را با آفرینشهای فرهنگی و هنری یكسان بپندارند، صنایع فرهنگی به علت عجز از رقابت با صنایع سرگرمی‌ساز قدرتمند و عظیمِ غرب و به‌ویژه آمریكا از پای درآمده و به تاریخ می‌پیوندند و این برای تنوع فرهنگی پیامدهای فاجعه‌باری خواهد داشت.

مثلاً اتحادیه آفریقا برنامه سیاسی و اقتصادی جدیدی را به نام «مشاركت نوین برای توسعه قاره سیاه» (NEPAD) تصویب كرده كه به موجب آن كشورهای آفریقایی م‍ُجازند با كشورهای ثروتمند توافق‌نامه‌های تجاری دوجانبه منعقد كنند. اگر محصولات فرهنگی خارجی در پی این توافق‌نامه‌ها، بدون هیچ قید و شرطی وارد بازارهای داخلی شود، توسعه صنایع فرهنگی در كل این قاره در ورطه پیشداوری افتاده و هیچ هنرمندی نمی‌تواند از آزادی بیانِ خلاقانه خویش استفاده كند. برنامه‌هایی مانند NEPAD یك برنامه اقتصادی نوِ استعماری است اما متأسفانه از اجتماع و به‌خصوص جامعه فرهنگی هیچ صدای اعتراضی به تدوین و تنظیم این‌چنین برنامه‌هایی كه تأثیر مستقیمی بر فرهنگ جوامع دارند، برنمی‌خیزد. منبع:مجله سوره شماره15س
نويسنده: تید آدكیونل از لاگوس
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مرداد1384ساعت 19:22  توسط سیاوش  | 

شمشیر دولبه جهانی سازی
با گسترش فناوری های ارتباطی نوین نظیر اینترنت در اوایل دهه نود، «جهانی شدن» یا گلوبالیزاسیون به تدریج به عامل اصلی متمایزکننده عصر حاضر از گذشته تبدیل شده است. جهانی شدن را به معنای اقتصادی آن آزادسازی تجارت بین المللی تعریف کرده اند.

این پدیده از همان ابتدا مخالفان و موافقان زیادی را با خود به همراه آورد. طرفدارانی نظیر «توماس فریدمن» (1) معتقدند جهانی شدن با خود توسعه، پیشرفت، ثروت، دمکراسی و آزادی به ارمغان می آورد. اما در نگاه مخالفانی چون «نوام چامسکی» و «جوزف استیگلیتز» (2) برنده جایزه اقتصادی نوبل، جهانی شدن به معنای گسترش سلطه کشورهای ثروتمند و پیشرفته بر کشورهای فقیر بوده و به ریشه کنی سنت ها و فرهنگ های دیرین، از بین بردن اقتصاد کشورهای کمتر توسعه یافته و نابودی محیط زیست می انجامد. طرفداران جهانی سازی خاطرنشان می کنند که تکنولوژی های پیشرفته اخیر نظیر اینترنت نه فقط فرصت های نامحدودی در اختیار تجار و ملت های کوچک قرارمی دهد، بلکه امکانات فراوانی برای توسعه سیاسی و فرهنگی جوامع مختلف و گسترش آموزش و پرورش و رشد دمکراسی فراهم می آورد. اما مخالفان معتقدند که در زیر لوای جهانی شدن تثبیت نظام سرمایه داری، نئولیبرالیسم و فرهنگ مصرف گرایی در سراسر جهان قراردارد. از این دیدگاه فناوری های نوین به نابرابری های موجود درجهان دامن زده و ابزار بیشتری به کشورهای سلطه گر برای افزایش نفوذ خود می بخشد.

طی چند دهه گذشته دو سازمان بزرگ مالی جهانی یعنی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول تلاش نموده اند با تحمیل سیاست های آزادسازی اقتصادی به کشورهای در حال توسعه برای پیوستن به بازارهای جهانی کمک کنند. در همین راستا موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت (گات) و نیز خلف آن یعنی سازمان تجارت جهانی برای تسهیل و ترغیب هرچه بیشتر روابط بازرگانی بین کشورها کوشش می کنند. همانگونه که «استیگلیتز» در کتاب خود «جهانی شدن و مخالفانش» می گوید: بنیانگذاران سازمان های مالی بین المللی معمولاً «هدف های مثبت و انسان دوستانه ای در سر دارند اما این موسسات زیر نفوذ اعضای قدرتمند خود به تدریج ماهیت، عملکرد و کارکرد متفاوتی پیدا می کنند.» (3) اقدامات سازمان ها و موسسات یادشده لزوماً عواقب مثبتی برای کشورهای فقیر در بر نداشته است. بسیاری از کارشناسان بر این امر صحه می گذارند که گرچه جهانی شدن دارای پتانسیل های زیادی برای کشورهای فقیر تر می باشد اما توافقنامه های امضاشده بین کشورها، در مجموع در جهت منافع کشورهای در حال توسعه نمی باشد. علیرغم قول هایی که برای کاهش فقر جهانی داده شده طی یک دهه گذشته یکصد میلیون نفر به جمعیت فقرای جهان افزوده شده و این در حالیست که در این مدت درآمد کشورهای دنیا در مجموع سالانه 2/5 درصد افزایش داشته است. نگاهی به بحران های مالی که طی یک دهه گذشته در آسیا و امریکای لاتین واقع شده نشان می دهد که روند جهانی شدن ثبات برخی کشورهای در حال توسعه را نیز به خطر انداخته است.

مطالعه و مقایسه برنامه های اقتصادی کشورهای در حال توسعه بیانگر این نکته است، که به کارگیری نسخه های سازمان های مالی جهانی لزوماً راهنما و راهگشای این کشورهای نیست. روسیه در دهه نود به توصیه مؤسسات اقتصادی جهانی مسیر «شوک درمانی» را انتخاب کرد که اقتصاد این کشور را به ورطه نابودی کشاند. در آرژانتین نیز اجرای سیاست های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول به افزایش فقر دامن زده و به بروز آشوب های خشونت باری در سال 2001 انجامید. به گفته استیگلیتز بروز این خشونت ها تعجب آور نیست، آنچه تعجب آور می باشد این است که با وجود افزایش شدید فقر و بیکاری چرا اینقدر طول کشید تا مردم به خیابان ها بریزند! اما از سوی دیگر چین به توصیه کارشناسان داخلی خود مسیر تدریجی تر و حساب شده تری را در پیش گرفت و توانست فقر را به میزان بی سابقه ای کاهش دهد. سایر کشورهای شرق آسیا نیز که نظیر چین کنترل جهانی شدن را مطابق شرایط خاص خود بر عهده داشته اند شاهد منافع
بی شماری بوده اند که این روند با خود به همراه آورده است.

جهانی شدن آمیزه ای از سرمایه داری و دمکراسی است که با خود محاسن ومعایب زیادی می تواند به همراه داشته باشد.

همانطور که پیتر ماربر (4) استاد دانشکده روابط بین الملل دانشگاه کلمبیا در مقاله اخیر خود می نویسد، جهانی شدن به خودی خود نه داروی همه دردهاست و نه ذاتاً فاجعه بار است. جهانی شدن دوایی نیست که هر کشوری در هر زمانی وبرای هر دردی بتواند به کار برد، بلکه شمشیر دولبه ای است که بدون پایه ریزی زیر ساختارها نه فقط منفعتی به بار نیاورده بلکه می تواند همچون طوفانی همان اندک دارایی کشورهای در حال توسعه را با خود برده و سراسر کشور را به باتلاق فقر فروبرد. اما کشورهایی که با بنای تدریجی زیرساختارها دروازه های اقتصادی را به آرامی گشوده و وارد کوران بازارهای جهانی می شوند می توانند منافع عظیمی نصیب خود نمایند.

علاوه بر این جهانی شدن را نباید پایان تاریخ و سرمنزل برگشت ناپذیر بشری انگاشت. نیل فرگسون استاد مشهور تاریخ بازرگانی در دانشگاه های آکسفورد و هاروارد در مقاله ای که در آخرین شماره (مارس/ آوریل) نشریه نوین فارین آفرز به چاپ رساند سال های پیش از وقوع جنگ جهانی اول را که در آن نوآوری های تکنولوژیک انقلابی در ارتباطات و انرژی به وجود آورد، «نخستین عصر جهانی شدن» نامیده و هشدار می دهد همانطور که وقوع پیاپی دو جنگ جهانی «تجارت نسبتاً آزاد» این دوره را از میان برد و دوره ای طولانی از «منازعات اقتصادی» و اعمال «سیاست های حمایت جویانه» از محصولات داخلی برای کشورها به همراه آورد، عصر کنونی نیز ممکن است دستخوش تحول مشابهی شود. (5) به نوشته وی وقوع «حمله ای بزرگتر» از آنچه در یازده سپتامبر 2001 رخ داد، «یک بحران جدی بر سر جزیره تایوان»، «انفجار یک وسیله اتمی در لندن» و یا «تغییر انقلابی رژیم عربستان سعودی» هر یک به تنهایی می تواند مهر پایانی به دومین عصر جهانی شدن بزند.

جهانی شدن نه یک روند کاملاً مثبت و نه یک پروسه مطلقا مضر به حال کشورهای در حال توسعه می باشد. این پدیده نه یک واقعیت محض و جبری و نه یک انتخاب صرف است. بلکه بخشی از آن واقعیت و بخشی انتخاب است. جهانی شدن لزوماً آینده محتوم بشری نیز نیست. اما مادامی که بازی اصلی در جامعه جهانی است باید با قواعد و مقررات کنونی آن آشنا و در شکلگیری و جهت گیری آتی آن دخیل شد.

منبع: خبرگزاری ایسکانیوز
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مرداد1384ساعت 19:17  توسط سیاوش  | 

گزارش سازمان ملل از وضعیت زندگی جوانان در سال 2005






در حدود 299 میلیون نفر از مردم جهان در خطر فقر قرار دارند . 18 درصد آنان را جوانان تشکیل می دهند که عمدتا در آمدی کمتر از یک دلار آمریکا در روز دارند و متاسفانه در حدود 455 میلیون نفر جوان نیز در آمدی کمتر از دو دلار در روز دارند.

گزارش سال 2005 سازمان ملل در مورد وضعیت زندگی جوانان در کشورهای مختلف جهان با تکیه بر اموال مختلفی نظیر جوانان و امنیت اجتماعی و جوانان و خانواده به کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل متحد ارایه شد.
دربیستم دسامبر سال 2003 مجمع عمومی سازمان ملل متحد در قطعنامه شماره 133/58 خود از دبیرکل خواست در شصتمین اجلاس عمومی سازمان ملل که درباره موضوع توسعه اجتماعی تشکیل خواهد شد گزارش کاملی از وضعیت زندگی جوانان در سال 2005 عید شود تا این گزارش به طور مشروح در جریان چهل و سومین اجلاس توسعه اجتماعی سازمان مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
از سال 1995 در چارچوب برنامه جناح توسعه، سازمان ملل طرح هایی را برای اجرا شدن در نواحی برگزیده شده ای از جهان ترسیم نمود و از دبیر کل سازمان ملل خواسته شد که با توجه به تاثیرات جهانی شدن بر روی زنان و مردان جهان چاره ای اندیشیده شود که با استفاده از فن آوری های پیشرفته اطلاعاتی و با توجه به تلاش برای جلوگیری از گسترش بیماری های خطرنکاک به صورت اپیدمی نظر ایدز بتوان زندگی جوانان را از خطر مرگ نجات داد.

مقدمه
1ـ گزارش دبیر کل سازمان ملل متحد درباره وضعیت زندگی جوانان در سال 2005 نگاهی است بر نتایج ده ساله فعالیت برنامه جهانی جوانان که از سال 1995 تاکنون به دست آمده است.
2_ در خلال سال های 1995 تا 2005 به جمعیتی از جهان، جوان گفته می شود که بین سنین پانزده تا 24 سال باشند که تعداد این عده از 1025 میلیون نفر به 1153 میلیون نفر رسیده است. در حال حاضر 18% کل جمعیت جهان را جوانان تشکیل می دهند که 85% از این افراد در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند بنابر این با توجه به ارقام فوق می توان گفت که افزایش اندکی در جمعیت جوانان جهان از سال 1995 تا 2005 به چشم می خورد.
3_ براساس بررسی های انجام شده 30% جوانان جهان زیر پانزده سال سن دارند و می توان نتیجه گرفت که در ده سال گذشته تعداد جمعیت جوان بیشتر از هر زمان دیگر بوده است.
4_ قابل ذکر است جوانان که از آغاز برنامه توسعه سازمان ملل در سال 1995 مورد آمارگیری و بررسی قرار گرفته اند اکنون جای خود را به نسلی جدیدی داده اند بنابر این مجموع آمار و ارقام به دست آمده صرفا حالتی نسبی دارد.
5_ لازم به ذکر است که از سال 1995 تا 2005 تغییرات اقتصادی و اجتماعی زیادی در جهان حادث شده که حداقل باعث به وجود آمدن پنج مورد نگرانی جدید شده است که به شرح زیر هستند:
ـ جهانی شدن: با توجه به آزاد سازی جریان مبادلات اطلاعاتی و درگیر بیشتر جوانان جهان در این زمینه متاسفانه آسیب های روان زیادی آنها را تهدید می کند.
ـ درگیر شدن جوانان در رقابت های تسلیحاتی:
در این منظر، جوانان ممکن است یا به صورت فعالان نظامی و یا به صورت قربانیان جنگ در معرض این عامل باشند.
ـ ایدز؛ شیوع ویروس بیماری مهلک ایدز یکی دیگر از نگرانی های مربوط به جوانان را تشکیل می دهد.
ـ ازیاد گازهای گلخانه ای و تاثیر منفی آنها بر جوانان
ـ مشکلات روان جوانان در هزاره سوم
6_ سه عامل یکی در برخورد جوانان جهان که هر یک از فرهنگ خاص خود برخوردارند با موضوعات اجتماعی دیده می شود:
ـ جوانان و اقتصاد جهانی؛ این مبحث شامل موضوعاتی نظیر گرسنگی، فقر، آموزش اشتغال، جهانی سازی، اطلاعات و فن آوری های ارتباطی می شود.
ـ جوانان در جامعه مدنی؛ این مبحث نیز شامل موضوعات نگران کننده ای است که به بررسی ارتباط آنان با یکدیگر، نحوه مشارکت اجتماعی آنان و استفاده از اوضات فراغت می شود.
ـ جوانان در خطر؛ در این مبحث به اقداماتی اشاره شده که جوان در برخورد با ایدز و مواد مخدر باید از خود نشان دهد و همچنین راهکارهای مفیدی که جوان باید برای تندرستی و بهداشت خود عملی کند.
7_ جهانی سازی تاثیر خود را بر محیط های کاری می گذارد و افراد جوان نخستین گروههایی هستند که از تغییرات در محیطهای تجارت بین المللی و سرمایه گذاری تاثیر می پذیرد.
8_ با توجه به نمونه گیری ها و بررسی های ساختاری انجام گرفته بر روی نسل جوان سال 1995 می توان گفت که بیشتر نگران ها در مورد سلامت جوان به خصوص در زمینه بیماری مهلک ایدز می تواند نسل جوان سال 2005 را نیز به چالش بکشد.
9_ در چارچوب برنامه جهانی رسیدگی و بررسی زندگی جوانان جهان، جمعیت جوان کشورهای آذربایجان، فنلاند، ژاپن، قرقیزستان، لوک امبورگ، مکزیک، موناکو، فدراسیون روسیه، افریقای جنوبی، سوئد و اوگاندا مورد تحقیق قرار گرفته اند که در گزارش تسلیمی جوانان سال 2005 به دبیر کل سازمان ملل متحد به آمار برگرفته شده از این کشورها نیز اشاره شده است.
قسمت دوم: نگاهی به مسایل جوانان در 11 کشوری که در چارچوب برنامه جهانی جوانان از سال 2000 تا کنون مورد تحقیق قرار گرفته اند.
10_ توسعه پایدار اقتصادی بر مشارکت جوانان در بخش های توسعه پویای اجتماعی وابسته است و تا حد زیادی لزوم به کارگیری جوانان در شغل های آبرومندانه مدنظر بازارهای جهانی است.
الف. جوانان در اقتصاد جهانی: فقر، تحصیلات و اشتغال
فقر
در حدود 299 میلیون نفر از مردم جهان در خطر فقر قرار دارند که 18 درصد آنان را جوانان تشکیل می دهند که عمدتا در آمدی کمتر از یک دلار آمریکا در روز دارند و متاسفانه در حدود 455 میلیون نفر جوان نیز در آمدی کمتر از دو دلار در روز دارند.
کشورهای جنوب آسیا مکانی است که در آنجا جوانان فقیر زیادی زیر خط فقر زندگی می کنند و شرایط یکسانی نیز برای جوانان؟؟ آفریقا وجود دارد.
براساس تحقیقات انجام گرفته موضوع فقر در کودکانی که بعدها پای به سن جوانی می گذارند قرابت تنگاتنگی با میزان درآمد خانواده آنان دارد و معمولا در کشورهای فقیر جهان خدمات عمومی و دسترسی به آب آشامیدنی سالم در حد صفر است.
در حدود یک سوم کودکانی که در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند در فقر مطلق قرار دارند و به خصوص در قاره آفریقا 207 میلیون کودک فقیر وجود دارند که این کودکان 67 درصد کودکان فقیر جهان را تشکیل می دهند.
میزان کودکان فقیر در کشورهای حوزه دریایی کار؟، شرق آسیا و آمریکای لاتین خوشبختانه در حد پاشینی قرار دارد و تنها بین هفت تا 17 رصد این کودکان در فقر به سر می برند البته کودکان روستایی بیشتر از کودکان شهری بار سنگین فقر را بر روی شانه های خود احساس می کنند.
در روستاها به دلیل کمبود منابع سرمایه و هجوم سرمایه گذاران به شهرها برای سرمایه گذاری در صنوف مختلف صنعتی، میزان فقر بیشتر از شهرهاست و به همین منظور برنامه جوانان جهان که در سال 2005 به دبیر کل سازمان ملل ارایه شده است با هدف رسیدگی به وضعیت زندگی جوانان روستایی به عنوان یک عامل در کنار دهها عامل دیگر مورد توجه قرار گرفته است.
تحقیقها ثابت کرده اند که یک دولت هر چه بیشتر بر روی نیروی جوان خود سرمایه گذاری کند استفاده بیشتر و سود افزونتری خواهد دید و در صورت رسیدگی نکردن به وضعیت جوانان و کودکان آنان از اولین گروههای اجتماعی خواهند بود که در زیر فشار فقر خرد خواهند شد.
در استراتژی های افزای نیروی انسانی می توان تا حد زیادی از آمار و ارقام گزارش جوانان در سال 2005 استفاده کرد تا بتوان برای سال های آینده خطوط اشکال ها را شناخت و به رفع آنها اقدام نمود.
در بخش دیگری از گراش جوانان در سال 2005 آمده است که برای ریشه کنی فقر باید از جوانان روستایی فقیر آغاز کرد و سطح درآمد و اشتغال آنان را افزایش داد تا آنان از مهاجرت به شهر ما منصرف شوند و وزارت خانه های کشاورزی در کشورهای مختلف جهان باید خود را متعهد به اصول مندرج در این گزارش نمایند تا بتوان در روستاها به اقدامات گسترده زیر بنایی دست زد.
برای ریشه کنی فقر از زندگی کودکان و جوانان علاوه بر تحقیق های کیفی به نتایج آماری نیز احتیاج است.
آموزش و سواد
خوشبختانه از سال 1995 تاکنون شمار دانش آموزان که موفق به گذراندن دوران تحصیلی ابتدایی شده اند در حال افزایش است و در دهه پایانی قرن بیستم نیز شمار فارغ التحصیلان از مدارس راهنمایی نیز از 56 درصد به 78 درصد افزایش یافته است.
متاسفانه همه کشروهای جهان در امر آموزش به جوانان و کودکان خود موفق نبوده اند و تا حد زیادی کمبودهای اقبتصادی و کسر بودجه در این کشور ها عامل عدم رسیدگی آنان به وضع تحصیلی جوانان بوده است.
بنابر این فقر دشمن اصلی سواد آموزی به شمار می رود و اگر والدین فقیر بخواهند از میان پسر و دختر خود یکی را روانه مدرسه کنند ترجیح می دهند فرزند پسر خود را به مدرسه بفرستند و این شکاف تحصیلی که ناشی از جنسیت است بیشتر در افریقا و جنوب آسیا دیده می شود.
افزایش کیفیت آموزش گام دوم در فرآیند تحصیل دانش آموزان جوان محسوب می شود.
و با توجه به جهانی شدن انقلاب تکنولوژی که این امر تا حد زیادی با عدم تساوی رشد جهانی جوانان در آمیخته است دول ما را بر آن می سازد که به نیازهای نوین جوانانشان پاسخ گویند.
هماهنگونه که اشاره شد قر دشمن اول سواد آموزی است و در سوی مقابل افزایش تحصیلات هم دشمن اصلی مبارزه با فقر است در 1990 اقدام گسترده ای از سوی دول تایلند با حمایت سازمان ملل متحد انجام گرفت که نتیجه مثبت این اقدام کاهش قابل توجه میزان بی سوادی در این کشور بود.
اشتغال
در بین سالهای 1993 تا 2003 میزان به کارگیری جوانان در شغل های مختلف کاهش چهاردرصدی داشته است. این امر به دلیل افزایش سالهای تحصیل جوانان است که قصد دارند ادامه تحصیل دهند و بیشتر در محیط های آموزشی بمانند و متاسفانه دغدغه فکری جوانان به تحصیلات باعث می شود که کارفرمایان تمایلی به استخدام دانش آموزان و دانشجویان در محیط های کار نداشته باشند.
براساس آمار منتشره از سوی سازمان بین المللی کار(ILO) میزان بیکاری جوانان جهان از 7/11 درصد در سال 1993 به 4/14 درصد در سال 2003 یعنی رقمی در حدود 88 میلیون نفر افزایش یافته است.
در سال 2003، میزان بیکاری جوانان بالاترین میزان ها را در شمال آفریقا و غرب آسیا نشان می داد( 5/26 درصد) و این میزان در کشورهای صنعتی رقمی در حدود 4/13 درصد بود.
ب: جوان در جامعه مدنی
محیط، فرصت های و مشارکت جوانان جزیی تاثیر گذار در جامعه مدنی هستند و مشارکت آنان در جامعه خود به آن معنی است.
که جوان قبصد دارد در ساخت آینده ای روشن برای کشور خود دخیل باشد.
جوانان می خواهند در توسعه اجتماعی و اقتصادی کشورشان دارای نقش بارزی شوند و از ده سال گذشته تاکنون جوانان جهان به تناوب در شمار زیادی از فعالیت های اجتماعی و سیاسی جوامع متبوع خود مشارکت داشته اند.
جوانان و محیط
دولت ما با تعیین سیاست های داخلی خود، خواه ناخواه جوانان را نیز درگیر سیاست های خود می کنند جوانن علاقه زیادی به مراقبت و محافظت از منابع طبیعی کشورشان دارند و ما این مخالفت ها را در اجلاس جهانی توسعه پایدار سازمان ملل متحد دیدیم که چگونه جوانان در قالب تشکل های مختلف با سیاست های تخریب آمیز محیط زیست به مخالفت برخواستند.
بنابر این تجهیز و حمایت از سازمان های محلی جوانان از سوی سازمان ملل دولت های جهان می تواند آن ها را برای رسیدن به اهداف کلان در هزاره سوم راهنمایی کند.
جوانان و فرصت ها
دولت های جهانی به خصوص در دهه گذشته دریافتندکه باید فرصت ها و موقعیت های زیادی را در اختیار جوانان قرار دهند تا بتوانند از نها بهره کاری درستی را بگیرند.
همانگونه که در برنامه جهان جوانان در سال 2003 و بازی ها می توانند به درستی از سوی دولت ها به جوانن ارایه شوند تا اعمال جوانان درجامعه بازدهی مثبت خود را بروز دهد.همچنین آماده کردن و آگاهی دادن جوانها به خطرات ناشی از بیماری های اپیدمی نظیر ایدز می تواند در این زمینه مثر ثمر باشد.
جوانان و تصمیم گیری
دعوت از جوانان به تصمیم گیری و تصمیم سازی در دهه گذشته مورد توجه دولتها قرار دانسته است واغلب دولت هاه جوانان را به مثابه باتری های انرژی زایی می دانند که که فرم سیاسی آن را تشکیل می دهند.در واقع جوانان یک کشور هستند که تاثیر قابل توجهی بر روی اصول و قوانین مربوط به حقوق بشر می گذارند و جوانان می توانند تشکیل دهنده دموکراسی در جامعه خود باشند.
کارشناسان ارایه دهند گزار جهانی جوانان در سال 2005 به سازمان ملل توصیه می کنند که نمایندگان جوان از سوی کشورهای مختلف جهان در قالب هیات های نمایندگی ملی در مجمع ملی سازمان ملل متحد حضور داته باشند.
ج _ جوانان در خطر
جوانان برای سالم گذاشتن از سن جوانی به بزرگ سالی با خطرات زیادی در جامعه روبرو هستند و اگر حمایت کافی و لازم از سوی خانواده، محیط های تحصلیلی و سایر نهادهای مدنی جامعه وجود نداشته باشد خطرات زیادی جوانان را تهدید خواهد کرد.
در قسمت آسیب های اجتماعی می توان به ایدز، مواد مخدر باندهای فحشاء و مواردی از این دست اشاره کرد.
نتیجه گیری
با نگاهی اجمالی به ارقام و آمارهای اعلامش ده در گزارش جوانان جهان در سال 2005 معلوم می شود که در شرایط حاضر بی از 200 میلیون جوان در سراسر در فقر به سر می برند در حدود 130 میلیون جوان بی سوادند، 88 میلیون جوان بیکار هستند و متاسفانه ده میلیون جوان دختر و پسر نیز مبتلا به بیماری ایدز می باشند.بنابر این با نگاه به این آمارها می توان گفت که اهداف گزارش زندگی جوان در سال 2005 بر روی مبارزه با عواملی نظیر فقر، بی سوادی، بیکاری و ایدز استوار است.
در چارچوب برنامه توسعه انسانی ملل متحد گامی که باید از سوی دولت ما و سازمانها برای حل مشکلات جوانان برداشته شود واضح است و در نواحی جنوب آسیا و شمال آفریقا اولویت های زیادی وجود دارد که باید در چارچوب برنامعه توسعه انسان ملل متحد مورد توجه قرار گیرند.

از خبرگزاری سينا
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 11:23  توسط سیاوش  | 

عدالت و دموكراسي در عصر جهاني شدن





يكي از بحث‌هايي كه درباره‌ي جهاني شدن مطرح است، به مسائلي ارزشي مربوط مي‌شود؛ اين كه آيا جهاني شدن خوب است يا بد؟ آيا جهاني شدن، آرمان‌شهر ايجاد خواهد كرد و يا جهنم؟ آيا جهاني شدن تاريخ را به اوج پيشرفت مي‌رساند يا به حضيض نوميدي سوق مي‌دهد؟

درباره‌ي اين مسائل عقايد گوناگوني وجود دارد. از يك سو عده‌اي، از جهاني شدن به عنوان نيروي رهايي‌بخش استقبال كرده‌اند. از نظر هواداران، روابط جهاني موجب افزايش كارايي، رفاه، دموكراسي، وحدت و صلح مي‌شود. جهاني شدن مانند مسابقه‌اي است كه همه در آن برنده مي‌شوند و همه در يك «جامعه جهاني» نوظهور از آن بهره‌مند خواهند شد. عده‌اي ديگر، جهاني شدن را برخلاف اين تصور اميدبخش، با عناوين گوناگوني چون «چپاول جهاني»، «تبعيض‌نژادي جهاني» و «دام جهاني» رد كرده‌اند. از نظر منتقدان، روابط جهاني، موجب تضعيف عدالت و دموكراسي مي‌شود. در ادامه‌ي اين نوشتار به طرح ديدگاه‌ها درباره‌ي جهاني شدن تحت عناوين عدالت و دموكراسي مي‌پردازم.



عدالت

عدالت اجتماعي از جمله‌ي نكات محوري و عمده در بحث‌هاي مربوط به جهاني شدن است. آيا مردم براي مشاركت در روابط جهاني از فرصت‌هاي مساوي برخوردارند؛ آيا جهاني شدن، خودسرانه بخش اعظم جمعيت دنيا را ناديده مي‌گيرد، كنار مي‌گذارد و سركوب مي‌كند؟ آيا مردم در هزينه‌ها و منافع جهاني شدن، عادلانه سهيم هستند؟ آيا جهاني شدن نيرويي براي عدالت اجتماعي است يا براي استثمار؟

بيشتر اظهارنظرها درباره‌ي عدالت بر جنبه‌هاي منفي تأكيد كرده‌اند، يعني اين كه ادعا مي‌شود جهاني شدن موجب تداوم و در واقع عميق‌تر شدن سلسله‌مراتب اجتماعي اختياري مي‌شود. براي نمونه، در مورد طبقه‌ي اجتماعي، عده‌اي ادعا كرده‌اند كه جهاني شدن موجب افزايش امتيازات طبقه‌ي ممتاز شده است. فاصله‌ي درآمدها در تقريباً همه كشورها بيشتر شده، زيرا محافل ثروتمند، بخش عمده‌ي منافع ناشي از جهاني شدن را به خود اختصاص مي‌دهند. همچنين عده‌اي معتقدند كه بازارهاي جهاني موجب تضعيف دولت رفاه كينزي مي‌شوند كه هوادار عدالت اجتماعي است. منتقدان نيز اغلب ادعا كرده‌اند كه جهاني‌شدن موجب تداوم و حتي تشديد بي‌عدالتي در روابط ميان كشورها شده است. از اين ديدگاه، جهاني شدن نوعي جهانخواري پسااستعماري است كه نه تنها موجب تشديد استثمار كشورهاي جنوب توسط كشورهاي شمال مي‌شود، بلكه مناطقي را كه قبلاً تحت سلطه‌ي كمونيسم بود، به فهرست قربانيان خود اضافه مي‌كند. ادعا مي‌شود كه براي كشورهاي فقير، جهاني شدن به معناي بحران‌هاي مالي و اقتصادي، تأثيرات فلاكت‌بار تعديل ساختاري در اثر برنامه‌هاي تحميل شده توسط صندوق بين‌المللي پول و بانك جهاني، انقياد بيشتر تجارت جهاني، مشكلات زيست محيطي بدون منافع اقتصادي و جهانخواري فرهنگي از طريق ارتباطات جهاني است. از نگاه اشخاص بدبين، جهاني شدن اين اميد و انتظار را كه استعمارزدايي به كشورهاي جنوب فرصت برابر و خودمختاري، حق تعيين سرنوشت و اراده‌ي آزاد در امور جهاني خواهد داد، نقش بر آب كرده است.

در همين حال، بسياري از مدافعان حقوق زنان، جهاني شدن را با بي‌عدالتي جنسي مربوط مي‌دانند. براي نمونه گفته مي‌شود كه زنان در مقايسه با مردان به شبكه‌هاي ارتباطات جهاني، بازارهاي مالي جهاني، مديريت شركت‌هاي جهاني و مؤسسات حكومت جهاني كمتر دسترسي دارند.

ادعا مي‌شود كه شيوه‌ي تجارت جهاني داراي تأثيرات تبعيض‌آميز جنسي است كه ممكن است به زيان زنان تمام شود. زنان در صنايع خدماتي جهاني، «كارگاه‌هاي الكترونيكي با مزد كم و ساعات كار طولاني»، «كارخانه‌هاي جهاني» در مناطق توليد براي صادرات، بخش قابل ملاحظه‌اي از كارها را با دستمزد كم و در شرايط نامساعد انجام مي‌دهند. همز‌مان با آن، دردسرها و مشكلات بازسازي اقتصادي جهاني (براي مثال، كاهش خدمات عمومي) تأثيرات نامتناسبي بر زنان گذاشته است. به همين ترتيب، برخي ادعا مي‌كنند كه روابط جهاني موجب تداوم و تشديد بي‌عدالتي‌هاي نژادي شده است. رنگين پوست‌ها نيز مانند زنان در معرض «تبعيض‌نژادي جهاني» قرار گرفته و با موانع ساختاري براي دستيابي به حوزه‌هاي جديد ارتباطات، سازمان‌ها، منابع مالي و بازارها روبه‌رو شده‌اند. چندين منتقد آشكار يا ناآشكار اعلام كرده‌اند كه مؤسسات جهاني مثل صندوق بين‌المللي پول و بانك جهاني داراي نگرش نژادپرستي سازماني هستند. در اين ميان، كاهش امنيت اقتصادي در كشورهاي شمال در نتيجه‌ي جهاني شدن از قرار معلوم موجب رشد تعصب نژادي به طور كلي در جامعه شده است. همچنين نژادپرستي در كنترل مهاجرت اشخاص رنگين‌پوست در به اصطلاح اقتصاد دنياي «آزاد» كاملاً آشكار است. زيردست تلقي كردن رنگين پوستان به شيوه‌اي ظريف‌تر از رسانه‌هاي گروهي جهاني با به تصوير كشيدن سياه‌پوستان به شكل قربانيان فجايع و يا به شكل سياهي لشگر نامتعارف و عجيب، نمود پيدا كرده است. ساير مفسران به بي‌عدالتي‌هاي هر چه بيشتر جهاني شدن، در حق روستائيان اشاره مي‌كنند. نواحي روستايي از جريانات جهاني كمتر از شهرها بهره‌مند مي‌شوند، زيرا جهاني شدن موجب تداوم گرايش شهري در تلاش‌هاي مربوط به توسعه مي‌شود. همچنين «نظام كشت مواد غذايي جهاني» موجب تقويت سرمايه صنعتي و مالي انبوه در نواحي روستايي شده و به امرار معاش خرده مالكان و امنيت غذايي آسيب وارده كرده است.

به خصوص، دگرگوني‌هاي جاري در اقتصاد دنيا از قرار معلوم موجب تشديد فراينده «دهقان‌زدايي جهاني» مي‌شود كه به تبع آن از روستائيان سلب مالكيت مي‌شود و آنان به محلات فقيرنشين شهري سرازير مي‌شوند. هواداران جهاني شدن استدلال مي‌كنند كه همه در يك اقتصاد جهاني، سعادتمندتر خواهند شد و به عنوان نمونه، به شيلي، چين، مجارستان، كويت و اوگاندا اشاره مي‌كنند. بسياري از مردم ممكن است طي دوره‌ي گذر به دنياي جهاني شده، دست به تلاش بزنند و برخي از طبقات و كشورها ممكن است بيشتر و زودتر از ديگران به آن دست يابند. با وجود اين، با پيروي از سياست‌هاي درست در درازمدت، همه به منافع قابل ملاحظه دست خواهند يافت. تحليل‌گران خوش‌بين معتقدند كه شركت‌ها و صنايع جهاني به زنان فرصت‌هاي بيشتري براي استخدام روزمزدي مي‌دهند، در همين حال، مؤسسات حكومت جهاني و جنبش‌هاي اجتماعي جهاني كمك كرده‌اند تا مسائل مربوط به عدالت جنسي نماي بهتري پيدا كند. حكومت‌هاي جهاني نيز فعاليت‌هاي زيادي براي پيشرفت اصول برابري نژادي و حقوق بشر به طور كلي، از جمله كودكان و اشخاص معلول انجام داده‌اند. به نظر برخي، مؤسسات اقتصادي جهاني مثل، بانك جهاني و سازمان‌هاي غيردولتي جهاني مثل اُكسفام، مشكلات توسعه‌ي روستايي را بسيار مؤثرتر از برنامه‌هاي دولتي مورد رسيدگي قرار مي‌دهند. بنابراين جهاني شدن به نفع طبقات ممتاز و ثروتمند و به زيان اقشار آسيب‌پذير است.



دموكراسي

موضوع مهم ديگر در بحث‌هاي ارزشي درباره‌ي جهاني شدن، دموكراسي است كه به معناي فراهم شدن امكانات برابر و همگاني براي همه‌ي اعضاي يك نظام سياسي براي شكل دادن به سرنوشت خود است. معناي ضمني جهاني شدن براي حكومت واقعي و توسعه‌يافته «توسط مردم» چيست؟ آيا جهاني شدن موجب تقويت مشاركت و اعلام نظر مردم در تدوين، اجرا و ارزيابي سياست‌ها مي‌شود و يا آن را تضعيف مي‌كند؟ آيا جهاني شدن موجب گسترش بحث امور همگان مي‌شود يا آن را محدود مي‌كند؟ آيا جهاني شدن موجب تقويت انتخابي بودن، شفافيت و يا پاسخگو بودن سازمان‌هاي حكومتي در برابر مردم خواهد شد يا آن را تضعيف خواهد كرد؟ عده‌ي زيادي از تحليل‌گران از جهاني شدن به عنوان فرصتي بي‌‌سابقه براي دموكراتيك سازي و ايجاد فضاي باز سياسي استقبال كرده‌اند. پس از پايان جنگ سرد، دموكراسي ليبرالي بيش از هر زمان ديگر در كشورها گسترش يافته است. حكومت‌هاي نظامي در آمريكاي لاتين و آسيا برچيده شدند. تبعيض نژادي در آفريقاي جنوبي به پايان رسيد. ديوار برلين در اروپا فرو ريخت. سياست‌هاي چند حزبي، انتخابات «آزاد و عادلانه» نهادهاي نمايندگي و تضمين‌هاي قانوني براي حقوق مدني در سراسر دنيا به عنوان هنجار پذيرفته مي‌شود. مؤسسات حكومت جهاني و جامعه‌ي مدني جهاني، به طور چشمگيري حقوق بشر و هنجارهاي به اصطلاح «حكومت مطلوب» را در سطح وسيعي ترويج كرده‌اند. رسانه‌هاي گروهي جهان موجب تشويق فعالان دموكراسي از چين تا نيجريه و از يوگسلاوي تا شيلي شده‌اند.

بسياري از تحليل‌گران همچنين از امكانات بالقوه‌ي مردمي كردن گسترده‌تر تكنولوژي‌هاي جهاني شدن استقبال كرده‌اند. والتر ريسون با شور و شوق خاصي چنين مي‌گويد: «عصر اطلاعات با سرعت تمام، قدرتي در اختيار مردم نقاط مختلف دنيا قرار مي‌دهد كه تا چند سال پيش ناممكن به نظر مي‌رسيد».

ارتباطات الكترونيكي موجب دستيابي شهروندان به مقادير بسيار زيادي از اطلاعات با سرعت بي‌سابقه شده‌اند. تلفن، پست الكترونيكي، راديو و تلويويزيون اين امكان را به شهروندان داده‌اند تا ديدگاه‌هاي خود را درباره‌ي مراجع دولتي بيان كنند. ارتباطات الكترونيكي همچنين اين امكان را براي فعالان اجتماعي سراسر دنيا فراهم آورده است تا با تبادل ديدگاه‌ها و هماهنگ‌سازي راهبردها، مبارزات مردمي جهان را براي تغييرات اجتماعي مترقي به راه اندازند. با وجود اين، اشخاص شكاك، برخلاف اين ديدگاه‌هاي مثبت معتقدند كه جهاني شدن با دموكراسي ناسازگار است. برخي از نويسندگان، اين نظم نوين جهاني را با «دموكراسي سطحي» و «حاكميت چندگانه» مربوط مي‌دانند كه در آن نخبگان اقليت كنترل را در دست مي‌گيرند. كلود ايك از ديدي فاجعه‌نگر، «تهديد مرگبار» جهاني شدن را توصيف كرده است كه به طور برگشت‌ناپذيري فضاي دموكراسي را تنگ‌تر كرده و مشاركت سياسي را بي‌معنا خواهد كرد. بسياري از منتقدان به ويژه بر موضوع ادعاي نارسايي دموكراسي از طريق دولت در دنياي جهاني شونده انگشت گذاشته‌اند. البته برخي از مخالفان اين اصل را رد مي‌كنند كه دولت‌ها مي‌توانند عامل مناسبي براي حكومت دموكراتيك باشند. از نظر اين مخالفان، دموكراسي صوري بر پايه صندوق‌هاي رأي در واقع نوعي سرپوش گذاشتن ظالمانه‌ بر بي‌عدالتي ساختاري است. آنان مي‌گويند همه‌پرسي و انتخابات چند حزبي كه دولت‌ها برگزار مي‌كنند چه فايده‌اي دارند، اگر كاري براي پايان دادن به بي‌عدالتي‌هاي طبقاتي، فاصله كشورهاي شمال و جنوب، تبعيض جنسي و انقياد اقليت‌ها انجام ندهند، به نظر اين منتقدان دولت‌هاي نوين هيچگاه دموكراتيك نبوده‌اند و جهاني شدن فقط موجب تشديد اين نارسايي‌هاي ذاتي مي‌شود. ساير تحليل‌گران معتقدند كه در حالي كه دولت‌ها در دوران گذشته عامل مهمي در اراده‌ي جمعي بودند، نيروهاي جهاني شدن به طور جدي موجب تضعيف امكانات دموكراتيك دولت‌هاي ملي مي‌شوند. براي مثال اين منتقدان مي‌گويند دولت‌ها نمي‌توانند به ظلم مؤسسات جهاني پايان دهند. بازارهاي مالي جهاني نيز غالباً امكانات دموكراسي و اعطاي آزادي را محدود مي‌كنند، به علاوه دولت‌ها به ويژه دولت‌هاي كوچك نمي‌توانند دموكراسي را براي شهروندان خود در رابطه با سازمان‌هاي حكومت جهاني مثل سازمان بين‌المللي انرژي اتمي و سازمان جهاني تجارت تضمين كنند. در اين زمينه، سازوكارهاي قلمروگرا مثل دولت‌ها، به طور يقين به خودي خود نمي‌توانند تضمين‌كننده‌ي اداره كردن دموكراتيك پديده‌هاي فوق قلمروي، مثل ارتباطات جهاني و مشكلات زيست محيطي جهاني باشند. بنابراين، شگفت‌انگيز است كه تعداد زيادي از دولت‌ها خط‌مشي دموكراسي ليبرال را در پيش گرفته‌اند در حالي كه دموكراسي دولت‌مدار دوران تاريخي خود را سپري مي‌كند و تاريخ مصرف آن به پايان رسيده است.

در مفاهيم دموكراسي الكترونيكي، اشخاص بدبين تأكيد دارند فقط عده كمي از مردم دنيا كه اقليت خاصي را تشكيل مي‌دهند به اينترنت دسترسي دارند. در مورد رأي دادن خانگي از طريق تلويزيون دوسويه سوم، اين شيوه موجب خصوصي‌سازي سياست و جانشين بحث مشورتي در حضور مردم همراه با اظهارنظرهاي آني و نسنجيده مبتني بر پيشداوري‌هاي شخصي مي‌شود. در همين حال، تكنولوژي‌هاي جديد اطلاعاتي و ارتباطي امكانات بي‌سابقه‌اي براي نظات ناخوانده و دستكاري افكار عمومي در اختيار مراجع قدرت قرار مي‌گذارند.

البته‌ همه‌ي منتقدان نگرش منفي ندارند؛ بسياري از آنان نيز جهاني را از ديدي خوش‌بينانه و حتي براي بازسازي دموكراسي تلقي مي‌كنند. چارچوب‌هاي نوين ممكن است شرايط بيان نيازها و خواست‌هاي مردمي و پاسخگويي به آنها را بهتر از سازوكارهاي دولت‌مدار فراهم نمايند. مثلاً برخي از تحليل‌گران از جهاني شدن به اين دليل استقبال مي‌كنند كه آن را عاملي مي‌دانند كه انتقال قدرت و اصل اختيار و تصميم‌گيري فردي را تسهيل مي‌كند و نيروي حاكم همواره در نزديك‌ترين فاصله‌ي ممكن با شهروندان قرار مي‌گيرد. ساير اصلاح‌طلبان بر ضرورت دموكراسي حكومت در سطح منطقه‌اي براي مثال در ارتباط با اتحاديه اروپا تأكيد دارند. ساير تحليل‌گران بحث «دموكراسي جهاني وطني» از طريق مؤسسات يا سازمان‌هاي فراجهاني را مطرح كرده‌اند. عده‌اي نيز پيشنهادهاي اختصاصي مبتني بر تشكيل مجمعي از نمايندگان عامه‌ي مردم در كنار مجمع عمومي دولت‌ها در سازمان ملل متحد را مطرح كرده‌اند. هواداران نوآوري در شيوه‌هاي دموكراسي از شكل‌گيري جامعه‌ي مدني به عنوان «چندجانبه‌گرايي از پايين به بالا» كه رفاه عمومي را دنبال مي‌كند حمايت كرده‌اند. به همين ترتيب تعدادي از نظريه‌پردازان سياسي جهاني شدن را محركي براي ظهور شيوه‌هاي جديد و مؤثر شهروندي تلقي كرده‌اند. به طور خلاصه از نظر اين نويسندگان، دموكراسي وابسته به تاريخ است و جهاني شدن به وسيله‌ي: تغيير دادن اوضاع حكومت مستلزم دگرگوني دموكراسي امروزه است.
نويسنده: مورفي هوگارت
منبع: باشگاه انديشه
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 11:16  توسط سیاوش  |